سپس مرحوم الهى داستان فضيل بن آياز را كه از سران دزدان بود و مردم بسيار از او وحشت داشتند و در اثر شنيدن آيه « أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللهِ » : « آيا وقت آن نرسيده كسانى كه ايمان آوردند ، قلبشان براى ذكر خداوند خاشع شود » « 1 » در نيمهشب در وقت دزدى منقلب شده و توبه كرد را به نظم درآورده است تا تأثير پند را روشن كند .
حكايت
شنيدستم فضيل نيك فرجام * شبى برشد به دزدى بر در و بام
شنيد از خانهاى آواز قرآن * بزد راه دل او راز قرآن
دل شب داشت مرد پارسائى * بدين خوش نغمه از قرآن نوائى
ز شورانگيز آه عاشقانه * ( الم يأن ) همى زد در ترانه
كه پوئى « 2 » تا به كى راه خطا را * دل آگه شو به ياد آور خدا را
فضيل آن ناله جانسوز بشنيد * پشيمان گشت و راه عشق بگزيد
به كنج مسجد آن شب تا سحرگاه * برآورد از دل افغان وز جگر آه
از آن پس راه و رسم عشق دريافت * به جانش پرتو توفيق برتافت
سخن كز دل برآيد همچو تيرى * نشيند بر دل روشن ضميرى
* * * فَقالَ له قائلٌ فَما بالُكَ يا اميرالمؤمنين فَقال ( عليه السلام ) وَيْحَك انَّ لِكلّ اجَل وَقْتاً لا يَعْدُوه و سَبَباً لا يَتَجاوَزه
ترجمه : گويندهاى به حضرت عرض كرد حال و شأن شما چيست اى اميرمؤمنان ؟ ! ( اگر موعظه در همّام اثر كرد چرا در شما اثر نكرد كه اينگونه غش
هامش
( 1 ) . سوره حديد ، آيه 16 .
( 2 ) . دونده ، رونده ، جستجو كننده . .