چنان كه دانشمند محترم آقا سيد جواد مصطفوى در شرح خطبه همام در شرح كتاب شريف كافى بعد از آوردن جواب ابن ميثم ، جواب ديگرى مىدهد كه هر كس اجلى و مرگى مقدور دارد و امام آگاه به اين سبب بودند و طبق قضاء و قدر الهى نسبت به همّام رفتار كردند ، پس نظير كشتن جوان در داستان خضر و موسى ( عليهما السلام ) است كه قرآن كريم بيان مىكند . « 1 »
الهى ، اين سوخته و سوته دل در ذيل اين فراز ( فقال له قائِلٌ فَما بالكُ يا اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) وَيْحَك انَّ لِكُلّ اجَل وَقْتاً لا يَعْدُوه وَسَبَباً لا يَتَجاوَزُه ) چنين مىسرايد :
فضولى گفت شه را ، در تو چون بود * كه آواى تو اين تأثير ننمود
شه از گفتار آن نادان برآشفت * به پاسخ بهر تعليمش چنين گفت
كه بر بخت سياهت واى و صد واى * ز خواب جهل زين پس ديده بگشاى
كه هر مرگى ز فرمان ازل خواست * بهنگامى و شرطى بى كم و كاست
* * * فَمَهلا لا تَعُد لِمِثلِها فانّما نَفَثَ الشيطان على لسانك
ترجمه : پس آرام باش و ديگر اين گونه سخن مگوى اين حرفى بود كه شيطان بر زبانت نهاد .
* * * شرح : حضرت پس از جواب آن معترض ، او را نهى مىكنند كه ديگر چنين اعتراض مكن زيرا اين سخن برخاسته از شيطان است
و شيطان با زبان تو اينگونه سخن مىگويد ، اعتراض بر امام از القائات شيطان است و اى كاش اعتراضى در مورد خود بود ، اين اعتراض در جاى خود نبود و نسبت به امام جا نداشت .
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، با شرح و ترجمه مصطفوى ، جلد 3 ، صفحه 325 ، جوابهاى هر دو وجه را آورده و به نظر حقير جواب اخير قابل تأمل است . .