نى از مردم بكبر و ناز دور است * چنان كز طبع ارباب غرور است
و اگر نزديك گردد آن وفادار * بجز اشفاق و رحمت نيستش كار
شود نزديك با مردم كه شايد * درى از عشق بر دلها گشايد
نى از مكر و فريب آيد به نزديك * سخن اينجا رسيد اى عقل ناهيك
گريز اى عقل كامد عشق خونريز * و يا پروانه شو ، ز آتش مپرهيز
روان بگذار و تن بسپار جانسوز * دل از شمع جمال شه بيفروز
بر آتش زن كه شمع بزم لاهوت * روزد جان و سوزد جسم ناسوت
بيفشان بال و پركان طرفه صياد * بگيرد جسم و جان را سازد آزاد
* * *
روح بىقرار همام به ملكوت پرواز كرد !
قال : فَصَعِقَ همّام صعقَة كانتَ نَفْسُه فيها
ترجمه : ( راوى مىگويد ) : هنگامى كه سخن به اينجا رسيد ، ناگهان همّام نالهاى از جان بركشيد كه روحش همراه آن از كالبدش خارج شد .
* * * شرح : آرى اهل معرفت و پرهيزگاران واقعى گاهى به جائى مىرسند كه تأثير موعظه در آنها اينگونه نمودار مىشود ،
همّام گرچه مردى عابد و زاهد و اهل رياضت بوده چنان كه در روايت كافى آمده
« كانَ عابِداً ناسِكاً مُجْتهداً » « 1 »
و گرچه اهل تقوى و قلبش مملوّ از حكمت و روحش سرشار از زيركى و ذكاوت بوده ، چنان كه از سؤالش پيدا است ، ولى هر چه قلب او وسيع باشد ، در مقابل قلب على ( عليه السلام ) كه چون دريا است ، قابل مقايسه نيست ، مسلماً قلب كوچك همّام تاب تحمل فشار آن
هامش
( 1 ) . در اصول كافى جلد 3 صفحه 32 داستان همام و سئوال او از حضرت به صورت ديگرى نقل شده است و عبارت ( كان عابداً ناسكاً مجتهداً درهمان مدرك آمده است . .