چرا جان در تبهكارى و بيداد * در اندازد كه ياران را كند شاد
دلا در راه عصيان چند تازى * كه خود سوزى و ياران را نوازى
به خود چون شمع خواهى سوختن را * براى دوست بزم افروختن را
زهى نادان كه خود را خوار سازد * به عصيان ، تا دگر كس را نوازد
ز قرب درگه حق روى تابد * كه قرب دوستان را باز يابد
* * *