نمىشكند .
به خاطر دوستى ، خلاف مكن ، حق را ناحق مكن ، ستم به ديگرى منما .
حُبّ و بغض دو نيرو در روان آدمى است ، كه يكى جذب و ديگرى دفع مىكند ، در صورتى اين دو نيرو خوب عمل مىكنند كه برآيند حاصل از اينها تحقق منوّيات الهى باشد ، حبّ و بغض نبايد انگيزهاى براى تجاوز و شكستن حدود باشد ، بلكه بايد وسيلهاى براى سرعت دادن به حركت معنوى باشد .
به خاطر بغض ديگرى ظلم به او مكن ، كه مولى فرمودند :
« البَغْىُ سائَقٌ الى الحين » :
« ظلم و تجاوز انسان را به هلاكت مىبرد » . « 1 »
بغى شوم است گِرد بَغْى مگرد * بغى بيخ حيات را بكند
مرد را از از صَفِ بقا ببرد * ناگه اندر كف فنا فكند « 2 »
فكر مكن اگر به او ظلم كردى هنرى كردهاى و پيروزى و افتخارى نصيب خود كردهاى ، كه مولى على ( عليه السلام ) فرمودند : « لا ظَفَر مع البغى » : « با ظلم ، پيروزى حاصل نمىشود » . « 3 »
هر كه از راه بغى چيزى جست * ظفر از راه او عنان بر تافت
ور ظفر يافت منفعت نگرفت * پس چنان است آن ظفر كه نيافت « 4 »
مرحوم الهى ، در ذيل فراز « لا يحيف على من يبغض » چنين گويد :
ز بد خواهى گرش خاطر غمين است * نه هرگز بر جفايش در كمين است
به دشمن هم نخواهد جور و بيداد * كه جانش راست زيب دانش و داد
درى غير از نكوكارى نشايد * به روى دوست يا دشمن گشايد
هامش
( 1 ) . « مطلوب كل طالب » از وطواط ، صفحه 118 .
( 2 ) . « مطلوب كل طالب » از وطواط ، صفحه 118 .
( 3 ) . همان مدرك ، صفحه 74 .
( 4 ) . همان مدرك ، صفحه 74 . .