است اولى وظيفه و دومى انسانيت است ، اگر كسى به من نيكى كرد عدالت به عنوان يك قانون حكم مىكند كه به او همان قدر نيكى كنم ، ولى اخلاق حكم مىكند كه بيشتر از آنچه به من نيكى كرده و به او احسان كنم .
هِگل اخلاق را عبارت از پيروى و اطاعت از قوانين مىداند ، ولى مىدانيم كه اين صحيح نيست ، چه بسيارند افرادى كه رفتارشان طبق مقررات و قوانين فردى و اجتماعى است و از مرز قانون قدمى فراتر نمىنهند امّا اخلاقاً خشن و تندخو ، بىگذشت و سختگير ، كينهتوز و انتقامجو هستند ، اين تفكيك قانون و اخلاق را « كانت » ديگر فيلسوف غربى مورد اشاره قرار داده و در فلسفه اخلاق ، چندين رساله و كتاب نوشته و تكاليف را منقسم به دو قسم كرده است ، يكى تكليف قانونى يعنى آنچه به موجب قوانين بر مردم الزام مىشود و نقض آنها سبب بازخواست دادگاهها و ديوانخانهها مىگردد .
دوّم تكاليف فضيلتى كه الزامش درونى است و محاكمهاش با نفس انسان است .
در تكاليف قانونى ، نظر به عدل و داد است ، داد هر عملى است كه بنيادش بر اين اصل استوار است : آزادى هر كس با آزادى ديگران سازگار بوده باشد .
بنابراين حكم قانونى اين است : چنان كن كه آزادى تو بر طبق يك قاعده كلى با آزادى همه مردم سازگار شود ، در تكاليف فضيلتى ، نظر به اخلاق است و غايب علم اخلاق براى هر كس كمال نفس خود او و خوشى ديگران است . « 1 »
در مكتب آسمانى اسلام عملى ساختن قوانين دينى معيار دادگرى ، و انصاف و تخلّق به مكارم اخلاق مايه كمال معنوى و فضيلت است .
على ( عليه السلام ) مىفرمايند :
« العَدلُ انّك اذا ظُلِمتَ انصَفْتَ و الفَضْل انّك اذا قَدَرتَ عَفوتَ » :
« عدل اين است كه اگر مورد ستم واقع شدى ، با ستم كننده خود منصفانه رفتار نمائى و براى كيفر او از مرز حق و قانون تجاوز نكنى و فضيلت اين است كه اگر
هامش
( 1 ) . سير حكمت در اروپا ، جلد 2 ، صفحه 169 ، به نقل از كتاب اخلاق فلسفى ، جلد 1 ، صفحه 29 . .