هدر مىدهد و آنگونه كه بايد نيرو صرف يك عمل كند ، نمىكند .
آرزو نوعى خواستن است كه مطلوب و خواسته شده فعلا تحققى ندار و از عوامل و عللى كه ممكن است آن خواسته شده را در آينده تحقق بخشد اثرى و نشانى وجود ندارد ، به همين جهت است كه انسان در حال آرزوهاى دور و دراز مجبور است انرژىهاى مغزى خود را در ساختن تصنّعى علل و عوامل و جابجا كردن حقائق و حذف و انتخاب نامعقول واقعيات مستهلك نمايد ، در صورتى كه اين نيروها و انرژيهاى مستهلك شده ممكن است آرمانهاى بسيار مفيدتر و ضرورىتر از آن خواستههاى آرزوئى را تحقق ببخشد ، نتيجه تباه كننده ديگرى كه آرزوها دور و دراز در بردارد همان است كه موجب ناپديد شدن آخرت و سراى ابديت و لقاء الله از افق روح آدمى مىگردد . اين همان خطر بزرگ است كه سر راه حيات هدفدار انسانها را مىگيرد و از حركت در مسير تكاملى « حيات معقول » باز مىدارد . آرزوها يك امواج زودگذر و ناپايدار مغزى نيستند كه لحظاتى سر بركشند و سپس فرو بنشنند ، بلكه آرزوها همواره سطوح روانى امروز را كه روياروى حقايق و واقعيات و متأثر از آنها است مىتراشد و مىخراشد و قشرى از مفاهيم حقيقتنما و مطلوبنما در آينده را بر آن سطوح مىچسباند و جلو فعاليتهاى طبيعى روح را مىگيرد ، اينان در فرداهاى بدون ديروز و امروز زندگى مىكنند .
عمر من شد بَرْخى « 1 » فرداى من * واى از اين فرداى ناپيداى من
( ناظر زاده كرمانى )
و به همين علت است كه درك و اشتياق به ابديت از افق روح محو مىشود و به جاى آن « فرداهاى » موهوم جانشين مىگردد . « 2 »
مولى على ( عليه السلام ) در خطبه 42 نهجالبلاغه چنين مىفرمايند :
هامش
( 1 ) . بَرْخى : قربانى .
( 2 ) . شرح نهجالبلاغه محمدتقى جعفرى ، جلد 9 ، صفحه 276 ، ذيل خطبه 42 . .