خصوصاً روى اين نكته تكيه دارد :
« اى بُنَىّ و انْ لم اكُنْ عمّرتُ عُمرَ مَنْ كانَ قَبْلى فَقَد نَظَرتُ فى اعمالهم و فَكَّرْتُ فى اخبارهم و سِرتُ فى آثارهم حتّى عُدتُ كَاحَدِهم بَل كَانّى بِما انتَهى الَىّ مِنْ امورهم قد عمّرت مع اوّلهم الى آخرهم فَعَرفت صَفَو ذلك مِنْ كَدِره و نفعه مِنْ ضَرَره فَاستَخصلتُ لَك من كُلّ امر نَخيلَه » :
« اى فرزندم ! درست است كه من به اندازه همه ى كسانى كه پيش از من زيستهاند ، عمر نكردهام ، اما در كردار آنها نظر افكندم ، و در اخبارشان تفكّر نمودم ، و در آثارشان به سير و سياحت پرداختم ، تا بدانجا كه همانند يكى از آنها شدم ، بلكه گوئى به خاطر آنچه از تاريخشان به من رسيد ، با همه آنها از اول جهان تا امروز بودهام ، من قسمت زلال و مصفّاى زندگى آنان را از بخش كدر و تاريك آنها بازشناختم و سود و زيانش را دانستم ، و از ميان تمام آنها قسمتهاى مهم و برگزيده را برايت خلاصه نمودم » . « 1 »
بنابراين تاريخ آئينهاى است كه گذشته را نشان مىدهد و حلقهاى است كه امروز را با ديروز متصل مىكند و عمر انسان را به اندازه خود بزرگ مىنمايد .
تاريخ معلّمى است كه رمز عزّت و سقوط امتها را بازگو مىكند ، به ستمگران اخطار مىدهد ، سرنوشت شوم ظالمان پيشين را كه از آنها نيرومندتر بودند ، مجسّم مىسازد ، به مردان حقّ بشارت مىدهد و به استقامت دعوت مىكند و آنها را در مسيرشان دلگرم مىسازد .
تاريخ چراغى است كه مسير زندگى انسانها را روشن مىسازد ، و جادهها را براى حركت مردم امروز باز و هموار مىكند .
تاريخ تربيت كننده انسانهاى امروز ، و انسانهاى امروز سازنده تاريخ فردايند « 2 » و در يك جمله تاريخ يكى از اسباب بيدارى و هشدار انسانها است .
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، نامه 31 .
( 2 ) . تفسير نمونه ، جلد 13 ، صفحه 296 - 295 . .