معيار باارزش تلقّى كرده و جلوه مىدهد و اگر رذيلت را معيار قرار دهد ، هر فرد آن جامعه خود را با آن معيار نشان مىدهد .
در جامعهاى كه ثروت ملاك ارزش باشد و ثروتمندان مورد احترام در جامعهاى كه فقير متقى بايد جلوى پاى ثروتمند غيرمتقى برخيزد ، و اداى احترام كند ، مسلماً محصولش جز انحراف از خط اصيل فطرت ، رشوهخوارى ، تقلّب ، دزدى ، كلاهبردارى و امثال اينها چيزى نخواهد بد ، مطمئناً اگر گندم كِشتيم گندم درو مىكنيم و اگر تخم علف هرزه پاشيديم همان را برداشت مىكنيم ، اگر كشت در زمين جامعه آن معيار شد ، جز اين محصول ندارد ، اگر نظام قيمتگذارى در جامعه عوض شود شخصيتها هم جابهجا مىشوند ، شما ببينيد چه جنايتهايى كه براى پول نمىشود .
چيزى قبل در اخبار منتشر شد كه در يكى از كشورهاى خارجى وقتى پزشك ، مريض بىكس را مىيابد كه احتياج به عمل جراحى دارد در ضمن اين كه شكم مريض را مىشكافد و عمل مثلًا كبد را انجام مىدهد ، يك كليه سالم او را هم مىربايد ، اين آقا يعنى تحصيلكرده و دانشگاه رفته است ، براى او مهم پول درآوردن است بله چه خوش گفتند كه ( چو دزدى با چراغ آيد گزيدهتر برد كالا ) چقدر وحشتناك است دزدى اعضاء يك مريض ، آن هم زير عمل !
تعجب ندارد اين ملاك قيمتگذارى و ارزش يعنى ثروت ، اين محصول را هم در اين نظام به دنبال دارد . دو مثال از دو فرهنگ ارزشى متضاد كه در زمان طاغوت و رژيم شاهنشاهى مشاهده كردهام ، بزنم تا ببينيد فاصله اين ره تا آن ره چقدر است :
1 . اول فرهنگى را مثال بزنم كه محورش ثروت و ارزشمند در آن صاحبان ثروت هستند ، دكتر نسخه را به مريضى نوشته بود و آن مريض مقدارى از پولش كم
اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى ) — صفحة 78
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٧٨