و مسلمانان رفته بميريم جاى ملامت نيست ، اين گفته من نيست بلكه گفته مولى على ( عليه السلام ) است كه در خطبه جهاد « 1 » مىفرمايد . . . معاويه توسط سفيان بن عوف ، شهر انبار ( يكى از شهرهاى قديمى عراق واقع در سمت شرقى فرات ) را غارت كرد ، و حسّان بن حسّان بكرى ( والى و حاكم آنجا ) را كشت و سواران شما ( اهل عراق ) را از حدود آن شهر دور كرد و تار و مار گردانيد و به من خبر رسيده يكى از لشكريان ايشان بر يك زن مسلمان و يك زن ذمّى « 2 » وارد شده ، و خلخال « 3 » و دستبند و گردنبند و گوشوارههاى آنها را كنده ، و آنها نتوانستهاند از او ممانعت كنند مگر آنكه صدا زد به گريه و زارى بلند نموده از خويشان خود كمك بطلبند ، سپس دشمنان با غنيمت بسيار بازگشتند ، در صورتى كه به يك نفر از آنها زخمى نرسيده و خونى از آنها ريخته نشده
« فَلَو انَّ امرَءاً مُسْلِماً ماتَّ مِنْ بَعدِ هذا أَسَفاً ما كانَ بِهِ مُلوماً ، بَل كانَ بِه عِندى جَدِيرا »
( اگر مرد مسلمانى از شنيدن اين واقعه در اثر حزن و اندوه بميرد بر او ملامت نيست ؛ بلكه به نزد من هم به مردن سزاوار است » .
اى بسا جاى حيرت و شگفتى است ، به خدا قسم اجتماع ايشان ( معاويه و همراهان او ) بر كار نادرست خودشان و تفرقه و اختلاف شما از كار حقّ و درست خوتان ، دل را مىميراند و غم و اندوه را جلب مىنمايد ،
« فَقُبحاً لَكُمْ و تَرَحاً حِينَ صِرْتُم غَرَضاً يُرْمى » :
« پس روهاى شما زشت و دلهايتان غمگين باد هنگامى كه در آماج تير آنها قرار گرفتهايد » ( يعنى دشمن به سوى شما تيراندارى مىكند و شما از روى بىحميّتى و تفرقه و اختلافى كه داريد سينه خود را هدف قرار داده خاموش نشستهايد ) مال شما را به يغما مىبرند ، و شما غارت نمىكنيد ، و با شما جنگ مىكنند ، و شما
هامش
( 1 ) . خطبه 27 از نهجالبلاغه فيضالاسلام و صبحى صالح .
( 2 ) . « ذمّى » كافر كتابى است كه بواسطه جزيه دادن جان و مال و آبرويش در امان حكومت اسلامى است ( ذمّه در لغت به معنى امان و عهد ضمان است ) .
( 3 ) . زينتى بوده كه به ساق پا مىبستند .