نمىشود و نفعى هم از وجودش برده نمىشود » .
سپس فرمودند :
« انّما العلم ثلاثة : آيةٌ مُحْكمة ، او فريضَةٌ عادلة او سُنَّةٌ قائمةٌ و ما خلاهُنَّ فهو فُضْلٌ » :
« علم منحصر در سه علم است : خداشناسى ، اخلاق ، فقه ، و غير از اين سه فضل است » « 1 » عارف وارسته مرحوم الهى قمشهاى در ذيل فراز
( غضّوآ ابصارهم عما حرّم الله عليهم )
چنين گويد :
به روى هرچه ناشايسته باشد * دو چشم پاكبينشان بسته باشد
همه چشمند چون نرگس پايدار * و ليكن باز بر رخسار دلدار
نظر بر روى غير يار بستند * به ديده خار از اين گلها شكستند
در اين گلشن چو ديده برگشايند * تماشاى گل آرايى نمايند
نظر آن به كه افتد بر رخ دوست * همى بيند جهان آئينه اوست
خدايت چشم روشن داده بنيوش * وز آنچه گفته منگر ديده در پوش
نظر وقف جمال دوست بنماى * دو چشم پاكبين آن سوى بگشاى
چو بلبل درنگر آن نغز گفتار * نه چون زاغ وزغن براين خس وخار
به چشم عقل بين روى گل آرا * نه خار زشت اين بيغوله « 2 » صحرا
چو مشتاقان حق گر چند روزى * در اين بتخانه از بت چشم دوزى
نمايى در گلستان وصالش * به چند دل تماشاى جمالش
ونيز مرحوم الهى در ذيل ( وقفوا اسماعهم على العلم النافع لهم ) گويد ،
به دام دانشى كان سودمند است * دل آن پارسايان پاىبند است
ز هر ساز زيانبخش كج آوا * فرو بسته است گوش اهل تقوى
هامش
( 1 ) . ميزان الحكمة ، جلد 6 ، صفحه 526 نقل از بحارالانوار ، جلد 1 ، صفحه 211 و كافى ، جلد 1 ، صفحه 32 .
( 2 ) . بيغوله : كُنج ، گوشه .