بالاخره پا در ميانى براى حل مشكلاتى كه معمولًا در اين موارد بدون وساطت ديگران انجامپذير نيست ، فراهم سازيد . « 1 »
[ إنْكَدَرَتْ : ]
« وَإِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ »
« انْكَدَرَتْ » از مادّهء « انْكِدار » به معناى « سقوط كردن و پراكنده شدن » است ؛ و از ريشهء « كدورت » به معناى « تيرگى و تاريكى » است . و جمع ميان هر دو معنا در آيه امكانپذير است ؛ چرا كه در آستانهء قيامت ، ستارگان هم ، فروغ و روشنايى خود را از دست مىدهند ، و هم پراكنده مىشوند و سقوط مىكنند و نظام جهان بالا درهم مىريزد . « 2 »
[ أَنْكَر : ]
« إِنَّ أَنْكَرَ الأَصْواتِ »
« أَنْكَر » افعل تفضيل است و گرچه معمولًا افعل تفضيل ، در مورد مفعول نمىآيد ولى در باب عيوب به طور نادر اين صيغه آمده است ( « أَنْكَر » افعل تفضيل از « منكر » است ) . « 3 »
[ أَنّى : ]
« فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ »
« أَنّى » از اسماء شرط است و غالباً به معناى « مَتى » كه به معناى زمان است استعمال مىشود ؛ و در اين صورت آن را « أَنّى » زمانيه مىگويند . و گاهى نيز به معناى مكان است .
اگر « أَنّى » در آيه ، زمانيه باشد ، توسعهء زمانى مسألهء آميزش جنسى را بيان مىكند ، يعنى در هر ساعتى از شب و روز مجاز هستيد و اگر مكانيه باشد ، توسعه در مكان و چگونگى انواع آميزش است ؛ گاهى ، به معناى « أَين » ( كجا ) و گاه به معناى « كَيْف » ( چگونه ) نيز مىآيد . « 4 »
[ أَوَّاب : ]
« كَانَ لِلْأَوَّابينَ غَفُوراً »
« أَوَّاب » از مادّهء « أَوْب » ( بر وزن قوم ) بازگشت توأم با اراده را مىگويند ؛ در حالى كه رجوع ، هم به بازگشت با اراده گفته مىشود و هم بىاراده . به همين دليل ، به « توبه » ، « اوبه » گفته مىشود ؛ چون حقيقت توبه بازگشت توأم با اراده به سوى خداست .
و از آنجا كه « أَوَّاب » صيغهء مبالغه است ، به كسى گفته مىشود كه هر لحظه از او خطايى سر زند ، به سوى پروردگار باز مىگردد .
اين احتمال نيز وجود دارد كه ذكر صيغهء مبالغه ، اشاره به تعدد عوامل بازگشت و
هامش
( 1 ) . نور ، آيهء 32 ( ج 14 ، ص 489 )
( 2 ) . تكوير ، آيهء 2 ( ج 26 ، ص 181 )
( 3 ) . لقمان ، آيهء 19 ( ج 17 ، ص 66 )
( 4 ) . بقره ، آيهء 223 ( ج 2 ، ص 171 ) ؛ زمر ، آيهء 6 ( ج 19 ، ص 405 )