« انفال » در اصل از مادّهء « نَفْل » ( بر وزن نفع ) به معناى زيادى است ؛ و اين كه به نمازهاى مستحب « نافِلَه » گفته مىشود ، به اين دليل است كه اضافه بر واجبات است .
و همچنين اگر « نَوَه » را « نافله » مىگويند به خاطر اين است كه بر فرزندان افزوده مىشود ؛ « نَوْفل » به كسى گفته مىشود كه بخشش زياد داشته باشد .
و اگر به غنائم جنگى نيز « انفال » گفته شده است يا به جهت اين است كه يك سلسله اموال اضافى است كه بدون صاحب مىماند و به دست جنگجويان مىافتد ، در حالى كه مالك خاصى براى آن وجود ندارد .
و يا به اين جهت كه جنگجويان براى پيروزى بر دشمن مىجنگند ، نه براى غنيمت ؛ بنابراين غنيمت يك موهبت اضافى است كه به دست آنها مىافتد . « 1 »
[ إنْفَجَرَتْ : ]
« فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا »
« انْفَجَرَتْ » از مادّهء « انفجار » به معناى جريان شديد و بيرون ريختن آب با فشار و كثرت است . « 2 »
[ أَنْفُس : ]
« اللَّهُ يَتَوَفَّى الأَنْفُسَ »
« أَنْفُس » جمع « نَفْس » در اينجا به معناى « ارواح » است به قرينهء « يَتَوَفّى » . « 3 »
[ إِنفِضاض : ]
« انفِضاض » از مادّهء « فَضّ » در لغت به معناى پراكندگى است . « 4 »
[ أنْفَضُّوا : ]
« لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها »
تعبير به « انْفَضُّوا » از مادّهء « انفضاض » به معناى پراكنده شدن و انصراف از نماز جماعت و روى آوردن به كاروان است . در شأن نزول گفته شده ، هنگامى كه كاروان « دحيه » وارد « مدينه » شد ( او هنوز اسلام را اختيار نكرده بود ) با صداى طبل و ساير آلات لهو ، مردم را به بازار فراخواند ؛ مردم « مدينه » حتى مسلمانانى كه در مسجد مشغول استماع خطبهء نماز جمعهء پيامبر صلى الله عليه و آله بودند ، به سوى او شتافتند و تنها سيزده نفر ، و به روايتى كمتر ، در مسجد باقى ماندند . « 5 »
[ إِنْفَطَرَتْ : ]
« إِذَا السَّمآءُ انْفَطَرَتْ »
« إِنْفَطَرَتْ » از مادّهء « انفطار » به معناى انشقاق و شكافته شدن است . « 6 »
[ إنفلق : ]
« فَانْفَلَقَ فَكَانَ كُلُّ فِرْقٍ »
« انفلق » از مادّهء « فَلْق » ( بر وزن فرق ) به
هامش
( 1 ) . انفال ، آيهء 1 ( ج 7 ، ص 106 )
( 2 ) . بقره ، آيهء 60 ( ج 1 ، ص 328 ) ؛ اعراف ، آيهء 160 ( ج 6 ، ص 487 )
( 3 ) . زمر ، آيهء 42 ( ج 19 ، ص 498 )
( 4 ) . توبه ، آيهء 34 ( ج 7 ، ص 464 )
( 5 ) . جمعه ، آيهء 11 ( ج 24 ، ص 141 )
( 6 ) . انفطار ، آيهء 1 ( ج 26 ، ص 220 )