« وَأَنْزَلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى »
« أَنْزَلْنَا » گاه به معناى فرو فرستادن از مكان بالا و گاه به معناى « نزول مقامى » است ؛ يعنى نعمتى كه از يك مقام برتر به مقام پايينتر داده مىشود و گاه از مادّهء « انزال » به معناى مهمانى كردن است ؛ چرا كه گاه انزال و نزل ( بر وزن رسل ) به معناى پذيرايى كردن آمده است . « 1 »
[ إنْسَلَخَ : ]
« فَانْسَلَخَ مِنْها »
« انْسَلَخَ » از « انسلاخ » به معناى از پوست بيرون آمدن است ؛ و اصل آن از « سَلَخَ الشَّاةَ » يعنى « پوست گوسفند را كند » ، گرفته شده است . « 2 »
[ أَنْشَرَهُ : ]
« ثُمَّ إِذا شآءَ أَنْشَرَهُ »
« أَنْشَرَهُ » از مادّهء « انشار » به معناى گستردن بعد از جمع كردن است ؛ و اين تعبير جالبى است كه نشان مىدهد با مرگ زندگى انسان به كلّى جمع مىشود . « 3 »
[ أنشُزُوا : ]
« انْشُزُوا فَانْشُزُوا »
« انشُزُوا » از مادّهء « نشز » ( بر وزن نصر ) به معناى زمين بلند گرفته شده ؛ لذا اين واژه در معناى برخاستن نيز استعمال مىشود . زن « ناشزه » به زنى مىگويند كه خود را برتر از اين مىداند كه اطاعت همسرش كند ؛ اين واژه ، گاه به معناى زنده كردن نيز آمده است ؛ زيرا اين امر سبب مىشود كه ، ازجابرخيزند . « 4 »
[ إِنْصَبْ : ]
« فَرَغْتَ فَانْصَبْ »
« انْصَبْ » ( به فتح « ص » ) از مادّهء « نَصَبَ » به معناى خود را به تعب بينداز و جدّ و جهد كن ، آمده ؛ در حالى كه « انْصِبْ » ( به كسر « ص » ) دستور به نصب كردن ، بالا بردن و برپا داشتن است . « 5 »
[ أَنْصِتُوا : ]
« قالُوا أَنْصِتُوا »
« أَنْصِتُوا » از « انصات » به معناى « سكوت توأم با استماع و توجه » است . « 6 »
[ أَنْصَح : ]
« وَ أَنْصَحُ لَكُمْ »
« أَنْصَح » از مادّهء « نُصح » ( بر وزن قفل ) به معناى خلوص و بى غل و غش بودن است .
لذا « ناصح العسل » به معناى عسل خالص است ، سپس اين تعبير در مورد سخنانى كه از روى نهايت خلوص نيت و خيرخواهى و بدون تقلب و فريب و تزوير گفته مىشود ، به كار رفته است . « 7 »
هامش
( 1 ) . بقره ، آيهء 57 ( ج 1 ، ص 317 )
( 2 ) . اعراف ، آيهء 175 ( ج 7 ، ص 23 ) ؛ توبه ، آيهء 5 ( ج 7 ، ص 350 )
( 3 ) . عبس ، آيهء 22 ( ج 26 ، ص 151 )
( 4 ) . مجادله ، آيهء 11 ( ج 23 ، ص 453 )
( 5 ) . الم نشرح ، آيهء 7 ( ج 27 ، ص 151 )
( 6 ) . احقاف ، آيهء 29 ( ج 21 ، ص 385 )
( 7 ) . اعراف ، آيهء 62 ( ج 6 ، ص 267 )