از طريق عقل و وجدان به آفرينش آسمانها و زمين بينديشند . « 1 »
[ فِى عُنُقِهِ : ]
« طآئِرَهُ في عُنُقِهِ »
« فِى عُنُقِهِ » به معناى در گردن اوست مىباشد . « 2 »
[ فىء : ]
« مِمَّآ أَفآءَ اللَّهُ عَلَيْكَ »
« راغب » در « مفردات » مىگويد : « فىء » به معناى بازگشت و رجوع به حالت نيك است ، و اگر به « سايه » فىء گفته مىشود به خاطر اين است كه حالت برگشت دارد ، سپس ، مىافزايد : به اموال بى دردسر نيز « فىء » مىگويند ، چون با تمام حسنى كه دارد ، باز هم مثل سايه عارضى و از بين رفتنى است ! درست است كه در غنائم جنگى گاهى دردسر فراوان است ، ولى از آنجا كه باز با مقايسه با اموال ديگر ، دردسر كمترى دارد ، و گاه اموال هنگفتى در يك حمله به دست مىآيد ، « فىء » به آن اطلاق شده است .
« فِىء » به سايهاى گفته مىشود كه تنها در مقابل يك مبدأ نورانى به وجود مىآيد ، همچون سايهء درختان در مقابل آفتاب . « 3 »
[ فؤاد : ]
« وَ الأَبْصارَ وَ الأَفْئِدَةَ »
« فؤاد » گرچه به معناى قلب ( عقل ) آمده است ، ولى اين تفاوت را با قلب دارد ، كه در معناى « فؤاد » ، جوشش و افروختگى و يا به تعبير ديگر تجزيه و تحليل و ابتكار افتاده است . « راغب » در « مفردات » مىگويد :
الفُؤادُ كَالْقَلْبِ لكِنْ يُقالُ لَهُ فُؤادٌ اذَا اعْتُبِرَ فِيْهِ مَعْنَى التَّفَؤُّدِ أَىِ التَّوَقُّدِ : « فؤاد مانند قلب است ، و لكن اين كلمه در جايى گفته مىشود كه افروختگى و پختگى در آن منظور باشد » ، و مسلماً اين موضوع پس از تجربهء كافى به انسان دست مىدهد ، و به هر حال ، گرچه ابزار شناخت ، منحصر به اين دو ، يا اين سه ، نيست ، ولى مسلماً مهمترين ابزار همينها است . « 4 »
* * *
هامش
( 1 ) . روم ، آيهء 8 ( ج 16 ، ص 393 )
( 2 ) . اسراء ، آيهء 13 ( ج 12 ، ص 64 )
( 3 ) . انفال ، آيهء 41 ( ج 7 ، ص 220 ) ؛ احزاب ، آيهء 50 ( ج 17 ، ص 403 ) ؛ مرسلات ، آيهء 41 ( ج 25 ، ص 423 )
( 4 ) . نحل ، آيهء 78 ( ج 11 ، ص 369 )