است ؛ سپس به فرزندان - مخصوصاً نوهها - و شاخههاى يك فاميل ، « سبط و اسباط » گفته شده است .
در اينجا منظور از « أَسْباط » همان تيرههاى بنىاسرائيل است كه هر كدام از يكى از فرزندان يعقوب عليه السلام منشعب شده بودند . « 1 »
[ أَسْبَغ : ]
« وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ »
« أَسْبَغ » از مادّهء « سَبْغ » ( بر وزن صبر ) در اصل به معناى پيراهن ، يا زره گشاد و وسيع و كامل است ؛ سپس به نعمت گسترده و فراوان نيز اطلاق شده است . « 2 »
[ إستباق : ]
« وَ اسْتَبَقَا الْبابَ »
« استباق » از مادّهء « سبق » در لغت به معناى سبقت گرفتن دو يا چند نفر از يكديگر است . « 3 »
[ إِسْتَبْرَق : ]
« إِسْتَبْرَقٍ مُّتَقابِلينَ »
« إِسْتَبْرَق » به معناى پارچههاى ابريشمى ضخيم است . و جمعى از اهل لغت و مفسران ، آن را معرب كلمهء فارسى « استبر يا ستبر » ( به معناى ضخيم ) مىدانند . اين احتمال نيز هست كه ريشهء آن عربى باشد و از « برق » ( به معناى تلألؤ ) گرفته شده باشد ؛ به خاطر درخشندگى خاصى كه اين گونه پارچهها دارد . « 4 »
[ إستبشار : ]
« يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ »
« استبشار » از مادّهء « بشر » به معناى خوشحال شدن بر اثر دريافت بشارت يا مشاهدهء نعمتى براى خود يا دوستان است و به معناى بشارت دادن نيست . « 5 »
[ إسْتَحَقَّ : ]
« اسْتَحَقَّ عَلَيْهِمُ »
« اسْتَحَقَّ » از مادّهء « حق » در اينجا به قرينهء كلمهء « إثْم » ( گناه ) همان جرم و تجاوز به حق ديگرى است . « 6 »
[ إستحوذ : ]
« قالُوا أَ لَمْ نَسْتَحْوِذْ »
« استحوذ » در اصل ، از مادّهء « حوذ » به معناى قسمت عقب رانهاى شتر است ؛ و چون به هنگامى كه ساربان مىخواهد شتر را به سرعت براند در پشت سر او قرار گرفته ، به ران و پشت او مىزند تا به سرعت حركت كند . كلمهء « استحواذ » به معناى سوق دادن ، تحريك كردن توأم با تسلط و استيلا آمده و
هامش
( 1 ) . اعراف ، آيهء 160 ( ج 6 ، ص 485 )
( 2 ) . لقمان ، آيهء 20 ( ج 17 ، ص 75 )
( 3 ) . يوسف ، آيهء 25 ( ج 9 ، ص 453 )
( 4 ) . دخان ، آيهء 53 ( ج 21 ، ص 224 ) ؛ رحمن ، آيهء 54 ( ج 23 ، ص 177 ) ؛ انسان ، آيهء 21 ( ج 25 ، ص 350 )
( 5 ) . آل عمران ، آيهء 171 ( ج 3 ، ص 221 )
( 6 ) . مائده ، آيهء 107 ( ج 5 ، ص 148 )