[ أَزْواجاً : ]
« فَأَخْرَجْنَا بِهِ أَزْوَاجاً »
« أَزْواجاً » از مادّهء « زوج » گرفته شده است كه هم مىتواند اشاره به اصناف و انواع گياهان باشد ، و هم اشاره سربستهاى به مسألهء زوجيت ( نر و ماده بودن ) در عالم گياهان . « 1 »
[ أساطير : ]
« أَساطيرُ الأَوَّلينَ »
« اساطير » جمع « اسطوره » به حكايات و داستانهاى خرافى و دروغين گفته مىشود .
اين كلمه 9 بار در قرآن از زبان كفار بىايمان ، در برابر انبياء نقل شده است كه غالباً براى توجيه مخالفت خود با دعوت رهبران الهى به اين بهانه متوسل مىشدند . عجيب اين است كه هميشه كلمهء « اساطير » را با « اولين » توصيف مىكردند ، تا ثابت كنند اينها تازگى ندارد ؛ و حتى گاه مىگفتند : « اينها مهم نيست ما هم اگر بخواهيم مىتوانيم مانند آن را بياوريم » . بعضى آن را جمعِ جمع دانستهاند ؛ به اين ترتيب كه « اساطير » را جمع « اسطار » و « اسطار » را جمع « سطر » مىدانند . و بعضى معتقدند كه « اساطير » از جمعهايى است كه مفرد از جنس خود ندارد ولى مشهور همان است كه در متن تفسير آورديم .
اين واژه به گفتهء ارباب لغت ، از مادّهء « سطر » در اصل به معناى « صف » مىباشد ؛ از اين رو به كلماتى كه در رديف هم قرار دارند و به اصطلاح صف كشيدهاند ، سطر مىگويند . به اين ترتيب ، « اسطوره » به معناى نوشتهها و سطورى است كه از ديگران به يادگار مانده است و از آنجا كه در نوشتههاى پيشين افسانهها و خرافات وجود دارد ، اين كلمه ، معمولًا به حكايات و داستانهاى خرافى و دروغين گفته مىشود . « 2 »
[ أَساوِرَ : ]
« أَساوِرَ مِن ذَهَبٍ »
« أَساوِرَ » جمع « اسوره » ( بر وزن مشورة ) و آن نيز ، به نوبهء خود جمع « سوار » ( بر وزن غبار و كتاب ) است ؛ و در اصل ، از كلمهء فارسى « دستوار » يعنى دستبند گرفته شده است ، و بعد از آن كه معرّب گرديده از آن فعلهاى عربى نيز مشتق شده است . « 3 »
[ أَسْباط : ]
« عَشْرَةَ أَسْباطاً »
« أَسْباط » جمع « سبط » ( بر وزن ثبت و همچنين بر وزن سِفْت ) در اصل ، به معناى توسعه و گسترش چيزى به آسانى و راحتى
هامش
( 1 ) . طه ، آيهء 53 ( ج 13 ، ص 250 )
( 2 ) . نحل ، آيهء 24 ( ج 11 ، ص 223 ) ؛ مؤمنون ، آيهء 83 ( ج 14 ، ص 320 ) ؛ مطففين ، آيهء 13 ( ج 26 ، ص 276 )
( 3 ) . كهف ، آيهء 31 ( ج 12 ، آيهء 459 ) ؛ حج ، آيهء 23 ، ج 14 ، ص 69 ) ؛ انسان ، آيهء 21 ( ج 25 ، ص 371 )