تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
هنگام نحر زياد تكان به خود ندهد وفرارنكند . « 1 »

[ صوامع : ]

« لَّهُدِّمَتْ صَوامِعُ » « صوامع » جمع « صومعه » به معناى مكانى است كه معمولًا در بيرون شهرها و دور از جمعيت ، براى تاركان دنيا ، زهاد و عباد ساخته مىشد كه در فارسى به آن « دير » گويند ( بايد توجّه داشت « صومعه » در اصل به معناى بنايى است كه قسمت بالاى آن به هم پيوسته است ، و ظاهراً اشاره به گلدسته‌هاى چهار پهلوئى بوده كه راهبان براى صومعه خود درست مىكردند ) . « 2 »

[ صور : ]

« وَ نُفِخَ فِى الصُّورِ » « صور » به معناى شيپور يا شاخ ميان تهى است ، كه معمولًا براى حركت قافله ، يا لشكر ، يا براى توقف آنها به صدا درمىآوردند ، البته آهنگ اين دو ، با هم متفاوت بوده ، شيپور توقف ، قافله را يك جا متوقف مىكرد ، و شيپور حركت ، اعلام شروع حركت قافله بود . ولى تعداد كمى از مفسرين « صور » را جمع « صورت » دانسته ، و بنابراين ، نفخ صور را به معناى دميدن در صورت ، مانند دميدن روح در كالبد بشر دانسته‌اند ، طبق اين تفسير ، يك مرتبه در صورت‌هاى انسانى دميده مىشود و همگى مىميرند ، و يك بار دميده مىشود ، همگى جان مىگيرند . توجّه كنيد « صور » ( بر وزن نور ) و « صُوَر » ( بر وزن زحل ) هر دو جمع « صورت » مىباشد . و معمولًا به وسيلهء « صور » ( شيپور ) ، دستورهايى به سربازان براى جمع شدن ، يا حاضر باش و يا استراحت و خواب مىدهند ، و استعمال آن در مورد « صور اسرافيل » يك نوع كنايه و تشبيه است . « 3 »

[ صُوف : ]

« أَصْوافِها وَ أَوْبارِها » موهايى كه بر بدن چهارپايان مىرويد گاهى كمى نرم‌تر است كه آن را پشم مىگوئيم و عرب آن را « صُوف » مىنامد ( و جمع آن أصواف است ) . « 4 »

[ صَياصِى : ]

« مِنْ صَياصِيهِمْ » « صَياصِى » جمع « صيصيه » به معناى قلعه‌هاى محكم است ، سپس به هر وسيلهء
هامش
( 1 ) . حجّ ، آيهء 36 ( ج 14 ، ص 121 ) ( 2 ) . حجّ ، آيهء 40 ( ج 14 ، ص 130 ) ( 3 ) . زمر ، آيهء 68 ( ج 19 ، صفحات 558 ، 560 ) ؛ ق ، آيهء 20 ( ج 22 ، ص 266 ) ؛ نبأ ، آيهء 18 ( ج 26 ، ص 45 ) ( 4 ) . نحل ، آيهء 80 ( ج 11 ، ص 375 )
لغات در تفسير نمونه ( فارسى ) — صفحة 339 | شيخ محمد جعفر امامى