چيزهايى كه سطح كرهء زمين را پوشانيده ، اعم از خاك ، ريگ ، سنگ و غيره ، و همين موضوع باعث اختلافِ نظر فقهاء در چيزى كه تيمم بر آن جايز است شده ، ولى با توجّه به ريشهء لغوى كلمهء « صَعِيد » كه همان « صعود و بالا قرار گرفتن » مىباشد ، معناى دوم به ذهن نزديكتر است . « 1 »
[ صَغَت : ]
« فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا »
« صَغَت » از مادّهء « صغو » ( بر وزن عفو ) به معناى متمايل شدن به چيزى است لذا مىگويند : صَغَتِ النُّجُومُ « يعنى ستارگان ، متمايل به سوى مغرب شدند » ؛ به همين جهت ، واژهء « اصغاء » به معناى گوش فرا دادن به سخن ديگرى آمده است . و منظور از « صَغَتْ قُلُوبُكُمَا » در آيهء مورد بحث ، انحراف دلهاى آنها از حق ، به سوى گناه بوده است . « 2 »
[ صَفّ : ]
« يُقاتِلُونَ فِى سَبِيْلِهِ صَفّاً »
« صَفّ » در اصل ، معناى مصدرى دارد ، و به معناى قرار دادن چيزى در خط صاف است ، ولى در اينجا معناى اسم فاعل را دارد . « 3 »
[ صَفْح : ]
« الصَّفْحَ الْجَمِيْلَ »
« صَفْح » به معناى روى هر چيزى است مانند صفحهء صورت و به همين جهت « فَاصْفَحْ » به معناى روى بگردان و صرفنظر كن آمده است . روى گرداندن از چيزى ، گاهى ، به خاطر بىاعتنايى و قهر كردن و مانند آن است ، و گاهى ، به خاطر عفو و گذشت بزرگوارانه ، و مرتبهء بالاترى از صرفنظر كردن از مجازات است يعنى ترك همه نوع سرزنش .
« صَفْح » به معناى جانب و طرف چيزى ، و به معناى عرض و پهنا نيز مىآيد ، و در سورهء « زخرف » ، به معناى اول است ، يعنى آيا ما اين قرآن را كه مايهء يادآورى است ، از سوى شما بهجانب ديگرى متمايل سازيم ؟ « 4 »
[ صُفْر : ]
« كَأَنَّهُ جِمَالَتٌ صُفْرٌ »
« صُفْر » از مادّهء « صُفْرَة » ( بر وزن قفل ) جمع « أصفر » به معناى چيزى است كه زرد رنگ باشد و گاه به رنگهاى تيره و متمايل به سياه نيز اطلاق شده ، ولى در اينجا مناسب همان معناى اول است ؛ زيرا جرقههاى آتش زرد متمايل به سرخ است . « 5 »
[ صَفْصَف : ]
هامش
( 1 ) . نساء ، آيهء 43 ( ج 3 ، ص 509 ) ؛ مائده ، آيهء 6 ( ج 4 ، ص 372 ) ؛ كهف ، آيات 8 ، 40 ( ج 12 ، صفحات 384 ، 474 )
( 2 ) . تحريم ، آيهء 4 ( ج 24 ، صفحات 289 ، 290 )
( 3 ) . صفّ ، آيهء 4 ( ج 24 ، ص 76 )
( 4 ) . حجر ، آيهء 85 ( ج 11 ، ص 146 ) ؛ زخرف ، آيهء 5 ( ج 21 ، ص 23 ) ؛ تغابن ، آيهء 14 ( ج 24 ، 217 )
( 5 ) . مرسلات ، آيهء 33 ( ج 25 ، ص 417 )