[ أَخَذْ : ]
« ثُمَّ أَخَذْتُ الَّذِينَ »
« أَخَذْتُ » از مادّهء « أَخْذ » به معناى گرفتن است ، ولى در اين موارد كنايه از مجازات است ؛ زيرا گرفتن و دستگير كردن ، مقدمهء مجازات مىباشد . « 1 »
[ أُخْراكُمْ : ]
« فِى أُخْراكُمْ »
« أُخْراكُمْ » از مادّهء « أخر » به معناى « ورائكم » ، پشت سر شما مىباشد . « 2 »
[ أَخْرَس : ]
« أَخْرَس » از مادّهء « خرس » به هرگونه گنگ گفته مىشود . بنابراين كُلُّ أَبْكَمَ أَخْرَسُ وَ لَيْسَ كُلُّ أَخْرَسَ أَبْكَمُ : « يعنى هر ابكمى ، اخرس است اما هر اخرسى ، ابكم نيست » .
گاهى اين ماده در مورد كسى اطلاق مىشود كه به خاطر ضعف عقل از سخن گفتن عاجز و ناتوان است . « 3 »
[ أَخِّرْنَا : ]
« أَخِّرْنآ إِلَى أَجَلٍ »
تعبير به « أَخِّرنَا » از مادّهء « أخر » ( ما را به تأخير انداز ) قرينهء روشنى است بر تقاضاى ادامهء حيات در دنيا ؛ و اگر اين سخن را در قيامت به هنگام مشاهدهء آثار عذاب مىگفتند ، بايد بگويند : خداوندا ما را به دنيا بازگردان . « 4 »
[ أخسئوا : ]
« قالَ اخْسَئُوا فِيْها وَلَاتُكَلِّمُونَ »
« اخسئوا » از مادّهء « خَسَأَ » كه به صورت فعل امر است ، معمولًا براى دور كردن سگ به كار مىرود ؛ و هر گاه در مورد انسانى گفته شود به معناى پستى او و مستحق مجازات بودن است . « 5 »
[ أَخْفى : ]
« يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى »
« أَخْفى » از مادّهء « اخفاء » است . براى اين واژه معانى مختلفى گفته شده از جمله بعضى گفتهاند : « أَخْفى » آن است كه انسان مطلبى در دل نگهداشته و به كسى نمىگويد .
بعضى گفتهاند : « أَخْفى » آن است كه به فكر كسى نرسيده است ، اما خدا از آن آگاه است .
بعضى ديگر گفتهاند : « أَخْفى » نيّتى است كه شخص به دل دارد . بعضى گفتهاند : « أَخْفى » اسرارى است كه در ذات پاك خدا است . در حديثى از امام باقر عليه السلام و صادق عليه السلام مىخوانيم : « سرّ آن است كه در دل پنهان نمودهاى و أَخْفى آن است كه به خاطرت آمده اما فراموش كردهاى » . « 6 »
هامش
( 1 ) . فاطر ، آيهء 26 ( ج 18 ، ص 261 )
( 2 ) . آل عمران ، آيهء 153 ( ج 3 ، ص 172 )
( 3 ) . نحل ، آيهء 76 ( ج 11 ، ص 359 )
( 4 ) . ابراهيم ، آيهء 44 ( ج 10 ، ص 431 )
( 5 ) . مؤمنون ، آيهء 108 ( ج 14 ، ص 364 )
( 6 ) . طه ، آيهء 7 ( ج 13 ، ص 186 )