امكان ندارد . ولى اجل مشروط يا معلق ، زمانى است كه با دگرگون شدن شرائط و موانع ، ممكن است كم و زياد بشود ؛ قبلًا در اين زمينه به قدر كافى صحبت كردهايم . « 1 »
[ أَجْلِب : ]
« أَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ »
« أَجْلِب » از مادّهء « اجلاب » در اصل « جلبه » به معناى فرياد شديد است ؛ و « اجلاب » به معناى راندن و حركت دادن با نهيب و فرياد مىباشد . و اين كه در بعضى از روايات ، از « جلب » نهى شده ، يا به معناى آن است كه مأمور جمع آورى زكات به هنگامى كه براى گرفتن حق شرعى به چراگاهها مىرود نبايد فرياد بزند و چهارپايان را در چراگاهشان وحشتزده كند . و يا اشاره به مسابقهء اسب سوارى است كه هيچ يك از شركت كنندگان در مسابقه ، نبايد به مركب ديگرى فرياد زند تا خودش پيشروى كند . « 2 »
[ أَجَلٌ مُسَمّىً : ]
« أَجَلٌ مُسَمًّى »
« أَجَلٌ مُسَمّىً » از مادّهء « أجْل » عمرى است كه براى هر كسى مقرّر شده . « 3 »
[ أَجْنِحَه : ]
« أُولِى أَجْنِحَةٍ مَّثْنى »
« أَجْنِحَه » از مادّهء « جنوح » جمع « جناح » ( بر وزن جمال ) به معناى بال پرندگان است كه همانند دست ، براى انسان مىباشد . و از آنجا كه بال وسيلهء نقل و انتقال پرندگان و حركت و فعاليت آنها است ، گاهى اين كلمه در « فارسى » يا در « عربى » به عنوان كنايه از وسيلهء حركت و اعمال قدرت و توانايى به كار مىرود ؛ مثلًا گفته مىشود : فلان كس بال و پرش سوخته شد ، كنايه از اين كه نيروى حركت و توانايى از او سلب گرديد ، يا فلان كس را زير بال و پر خود گرفت ، يا انسان بايد با دو بال علم و عمل پرواز كند ، و امثال اين تعبيرات ، كه همگى بيانگر معناى كنايى اين كلمه است . « 4 »
[ أُجُور : ]
« لِيُوَفِّيَهُمْ أُجُورَهُمْ »
تعبير به « أُجُور » از مادّهء « أجر » ( جمع اجر ) به معناى « مزد » ، در حقيقت لطفى است از سوى پروردگار ؛ گويى بندگان را در مقابل اعمال صالح ، طلبكار خود مىداند ، در حالى كه بندگان هر چه دارند ، از اوست ، حتى قدرت براى انجام اعمال صالح نيز از سوى او اعطا شده است . « 5 »
[ أَحاديثِ : ]
« تَأوِيْلِ الأَحَادِيثِ »
« أَحاديثِ » جمع « حديث » به معناى نقل
هامش
( 1 ) . انعام ، آيات 2 ، 128 ( ج 5 ، صفحات 187 ، 542 ) ؛ ( مؤمنون ، آيهء 43 ( ج 14 ، ص 265 )
( 2 ) . اسراء ، آيهء 164 ( ج 12 ، ص 205 )
( 3 ) . انعام ، آيهء 60 ( ج 5 ، ص 339 )
( 4 ) . فاطر ، آيهء 1 ( ج 18 ، ص 185 )
( 5 ) . فاطر ، آيهء 30 ( ج 18 ، ص 273 )