است ، سپس به هر چيز مرتفع و شايسته ، اطلاق شده است ، به همين جهت « أَجْدَر » معمولًا بهمعناى شايستهتراستعمال مىشود . « 1 »
[ أَجْر : ]
« إِنَّ لَنَا أَجْراً »
« أَجْر » از مادّهء « أجْر » گر چه به معناى هر گونه پاداش است اما با توجّه به اين كه به صورت « نكره » است ، و نكره در اين گونه موارد براى تعظيم و بزرگداشت يك موضوع مىآيد ، به معناى اجر و پاداش مهم و فوقالعادهاى است .
به خصوص اين كه : در اصلِ اجر و پاداش جاى ترديد و گفتگو نبوده ، آنچه آنها مىخواستند از فرعون قبل از آن قول بگيرند ، مسألهء اجر و پاداش مهم و برجسته بود . « 2 »
[ أَجرام : ]
« الَّذِينَ أَجْرَمُوا »
« أَجرام » از مادّهء « جُرم » در اصل ، به معناى قطع كردن است و از آنجا كه افراد گنهكار پيوندها را قطع مىكنند ، و خود را از اطاعت فرمان خدا جدا مىسازند ، اين كلمه به « گناه » نيز اطلاق شده است ، و در آن اشارهء لطيفى به اين حقيقت است كه هر انسانى در ذات خود پيوندى با حق ، و پاكى و عدالت دارد ، و آلودگى به گناه در واقع جدايى از اين فطرت الهى است . « 3 »
[ أَجْل : ]
« مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنَا »
« أَجْل » از مادّهء « أجْل » ( بر وزن نخل ) در اصل ، به معناى « جنايت » است ، سپس به هر كارى كه عاقبت ناگوارى دارد گفته شده ، و بعد از آن به هر كارى كه عاقبتى داشته باشد گفتهاند و الآن غالباً براى تعليل و بيان علت چيزى به كار مىرود . « 4 »
[ أَجَل : ]
« ثُمَّ قَضَى أَجَلًا »
« اجل » از مادّهء « أجْل » در اصل ، به معناى « مدت معين » است . و « قضاء اجل » به معناى تعيين مدت و يا به آخر رساندن مدت است ؛ اما بسيار مىشود ، كه به آخرين فرصت نيز « اجل » گفته مىشود .
مثلًا مىگويند : « اجلِ دَيْن » فرا رسيده است ؛ يعنى آخرين موقع پرداخت بدهى رسيده است . و اين كه به فرا رسيدن مرگ نيز ، « اجل » مىگويند ؛ به خاطر آن است كه آخرين لحظهء عمر انسان در آن موقع است .
« اجل » همانگونه كه قبلًا هم گفتهايم دو گونه است :
« حتمى » و « مشروط يا معلق » . اجل حتمى ، زمان پايان قطعى عمر شخص يا قوم يا چيزى است كه هيچ گونه دگرگونى در آن
هامش
( 1 ) . توبه ، آيهء 97 ( ج 8 ، ص 119 )
( 2 ) . اعراف ، آيهء 113 ( ج 6 ، ص 348 )
( 3 ) . انعام ، آيهء 124 ( ج 5 ، ص 533 )
( 4 ) . مائده ، آيهء 23 ( ج 4 ، ص 452 )