ث
[ ثاقِب : ]
« فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ »
« ثاقِب » از مادّهء « ثقب » به معناى نافذ و سوراخكننده است ، گويى بر اثر نور شديد ، صفحهء چشم را سوراخ كرده و به درون چشم انسان نفوذ مىكند ؛ و در اينجا اشاره به اين است كه به هر موجودى اصابت كند آن را سوراخ كرده و آتش مىزند . « 1 »
[ ثانى : ]
« ثانِيَ عِطْفِهِ لِيُضِلَّ »
« ثانى » از مادّهء « ثنى » به معناى پيچيدن است . « 2 »
[ ثاوى : ]
« وَ مَا كُنْتَ ثاوِياً »
« ثاوى » ، از مادّهء « ثوى » ، به معناى اقامهء توأم با استقرار است ، و به همين جهت ، جايگاه و قرارگاه را « مثوى » مىگويند . « 3 »
[ ثَبَّطَهُمْ : ]
« فَثَبَّطَهُمْ وَ قيلَ اقْعُدُوا »
« ثَبَّطَهُمْ » از مادّهء « تَثْبيط » به معناى توقيف و جلوگيرى از انجام كار است . « 4 »
[ ثُبُور : ]
« دَعَوْا هُنَالِكَ ثُبُوراً »
« ثُبُور » از مادّهء « ثَبَر » در اصل به معناى « هلاك و فساد » است ؛ و به هنگامى كه انسان در برابر چيز وحشتناك و مهلكى قرار مىگيرد ، گاهى فرياد « وا ثبورا » ! بلند مىكند ، كه مفهومش « اى مرگ بر من » است . « 5 »
[ ثَجَّاج : ]
« مِنَ الْمُعْصِراتِ مآءً ثَجَّاجاً »
« ثَجَّاج » از مادّهء « ثجّ » ( بر وزن حج ) به معناى فرو ريختن آب به صورت ، پى در پى و فراوان است ، و با توجّه به اين كه « ثَجَّاج » صيغهء مبالغه است ، كثرت و فزونى بيشترى را بيان مىكند ، و در مجموع معناى آيه چنين مىشود كه ما از ابرهاى بارانزا آبى فراوان و پى در پى فرو فرستاديم . « 6 »
[ ثَرى : ]
« وَ مَا تَحْتَ الثَّرَى »
« ثَرى » از مادّهء « ثَرْى » در اصل به معناى « خاك مرطوب » است و از آنجا كه تنها قشر روى زمين بر اثر تابش آفتاب و وزش باد ، مىخشكد ولى طبقهء زيرين غالباً مرطوب است به اين طبقه ، « ثرى » گفته مىشود و به اين ترتيب ، « مَا تَحْتَ الثَّرى » به معناى اعماق زمين و جوف آن است كه همهء آنها
هامش
( 1 ) . صافات ، آيهء 10 ( ج 19 ، ص 31 ) ؛ طارق ، آيهء 3 ( ج 26 ، ص 373 )
( 2 ) . حجّ ، آيهء 9 ( ج 14 ، ص 42 )
( 3 ) . قصص ، آيهء 45 ( ج 16 ، ص 111 )
( 4 ) . توبه ، آيهء 46 ( ج 7 ، ص 510 )
( 5 ) . فرقان ، آيهء 13 ( ج 15 ، ص 49 )
( 6 ) . نبأ ، آيهء 14 ( ج 26 ، ص 40 )