[ تَبِيع : ]
« لَكُمْ عَلَيْنَا بِهِ تَبيعاً »
« تَبِيع » به معناى « تابع » و در اينجا اشاره به كسى است كه به مطالبهء خون و خونبها برمىخيزد و دنبال آن را مىگيرد . « 1 »
[ تَبَيَّنَت : ]
« فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ »
« تَبَيَّنَت » از مادّهء « تبيّن » معمولًا به معناى آشكار شدن است ( فعل لازم ) و گاهى نيز به معناى دانستن و آگاه شدن از چيزى آمده است ( فعل متعدى ) و در سورهء « سبأ » متناسب با معناى دوم است ، يعنى تا آن زمان گروه « جنّ » از مرگ « سليمان » آگاه نبودند ، و فهميدند اگر از اسرار غيب آگاه بودند ، در اين مدت در زحمت و رنج كارهاى سنگين ، باقى نمىماندند .
جمعى از مفسران ، اين جمله را به معناى اول گرفتهاند و گفتهاند : مفهوم آيه چنين است كه بعد از افتادن « سليمان » وضع جنّيان براى انسانها آشكار شد ، كه آنها از اسرار غيب آگاه نيستند ، و بىجهت عدهاى چنين عقيدهاى را دربارهء آنها داشتند . « 2 »
[ تَتْبيبٍ : ]
« زادُوهُمْ غَيْرَ تَتْبيبٍ »
« تَتْبيبٍ » از مادّهء « تبّ » به معناى استمرار در زيان است و به معناى هلاكت و نابودى نيز آمده است . « 3 »
[ تَتْبِير : ]
« وَ كُلًّا تَبَّرْنَا تَتْبيراً »
« تَتْبِير » از مادّهء « تَبَر » ( بر وزن ضرر و بر وزن صبر ) در اينجا به معناى هلاك شدن و در هم شكستن است . « 4 »
[ تَتَجافى : ]
« تَتَجافى جُنُوبُهُمْ »
« تَتَجافى » از مادّهء « جفا » در اصل به معناى برداشتن و دور ساختن است . « 5 »
[ تَتْرا : ]
« أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتْرا »
« تَتْرا » از مادّهء « وتر » به معناى پى در پى در آمدن است ، و « تواتر اخبار » به معناى خبرهايى است كه يكى بعد از ديگرى مىرسد ، و از مجموعهء آنها انسان يقين پيدا مىكند .
اين ماده در اصل از « وتر » به معناى « زه كمان » گرفته شده است ؛ چرا كه « زه » به كمان چسبيده و پشت سر آن قرار گرفته است و
هامش
( 1 ) . اسراء ، آيهء 69 ( ج 12 ، ص 218 )
( 2 ) . سبأ ، آيهء 14 ( ج 18 ، ص 56 )
( 3 ) . هود ، آيهء 101 ( ج 9 ، ص 276 )
( 4 ) . فرقان ، آيهء 39 ( ج 15 ، ص 107 )
( 5 ) . سجده ، آيهء 16 ( ج 17 ، ص 163 )