صادِعاً « 1 » بِالنَّذارَةِ ، مائِلًا عَنْ مَدْرَجَةِ « 2 »
خوبى انجام داد ، و مردم را به روشنى انذار كرد ، از طريقهء مشركان
الْمُشْرِكِينَ ضارِباً ثَبَجَهُمْ « 3 » ، آخِذاً
روى بر تافت ، و بر گردنهايشان كوبيد ، و گلويشان را فشرد - تا از شرك دست بردارند و در راه توحيد
بِاكْظامِهِمْ « 4 » ، داعِياً الى سَبِيلِ رَبِّهِ
گام بگذارند - او همواره با دليل و برهان
بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ ، يَكْسِرُ
و اندرز سودمند مردم را به راه خدا دعوت مىكرد . بتها را
الْاصْنامَ وَيَنْكُتُ « 5 » الْهامَ ، حَتّى انْهَزَمَ « 6 »
درهم مىشكست ، و مغزهاى متكبّران را مىكوبيد ، تا جمع آنها متلاشى
الْجَمْعُ وَوَلَّوُا الدُّبُرَ « 7 » ، حَتّى تَفَرَّى اللَّيْلُ
شد ، و تاريكىها بر طرف گشت ،
هامش
( 1 ) . از « صدع » آشكار كردن ، شكافتن ، به جاى آوردن فرمان .
( 2 ) . راه ، محله ، مركز .
( 3 ) . وسط هر چيز و عمده آن ، ميان پشت و كتف .
( 4 ) . جمع « كظم » ، گلو ، دهان ، راه تنفس .
( 5 ) . از « نكت » به رو انداختن و به سر درافكندن را مىگويند .
( 6 ) . « انهزام » شكست خوردن .
( 7 ) . پشت گرداندند ، كنايه از شكست .