مىخواباند امّا بعداً به پا مىخيزد و پيوسته حوادث سخت و بلاها را تحمّل كرده از سر مىگذراند ، امّا منافق همانند درخت صنوبر است ، نرمشى از خود نشان نمىدهد و مىايستد تا از ريشه كنده شود . »
د ) شاخههاى نفاق
نفاق معناى وسيعى دارد كه هرگونه دو گانگى ظاهرى و باطن را در بر مىگيرد ؛ مصداق بارز آن ، نفاق عقيدتى است ، كه آيات منافقين معمولًا ناظر به آن است و آن مربوط به كسانى است كه در ظاهر اظهار ايمان مىكنند ، ولى در دل ، شرك و كفر ، پنهان مىدارند .
امّا نفاق عملى در مورد كسانى است كه اعتقاد باطنى آنها اسلام است ، ولى اعمالى بر خلاف اين تعهّد باطنى انجام مىدهند كه دوگانگى چهرهء درون و برون را نشان مىدهد ، مانند : پيمان شكنى ؛ دروغ ؛ خيانت در امانت ؛ لذا در حديثى از پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله آمده است :
« ثَلَاثٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ كَانَ مُنَافِقاً وَ إِنْ صَامَ وَ صَلَّى ، وَ زَعَمَ أَنَّهُ مُسْلِمٌ : مَنْ إِذَا ائْتُمِنَ خَانَ ، وَ إِذَا حَدَّثَ كَذَبَ ، وَ إِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ ؛
سه چيز است در هر كس باشد منافق است ، هرچند نماز بخواند و روزه بگيرد و خود را مسلمان بداند : كسى كه در امانت خيانت مىكند ؛ و به هنگام سخن گفتن دروغ مىگويد ؛ و هرگاه وعدهاى مىدهد تخلّف مىكند . »
در حديث ديگرى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىخوانيم :
« مَا زَادَ خُشُوعُ الْجَسَدِ عَلَى مَا فِى الْقَلْبِ فَهُوَ عِنْدَنَا نِفَاقٌ ؛
هر مقدار خشوع ظاهر بر آنچه در قلب است افزون گردد ، آن در نزد ما نفاق است . »
و در جاى ديگر از امام على بن الحسين عليه السلام مىخوانيم :
« أَلْمُنَافِقُ يَنْهَى وَ لا يَنْتَهِى وَ يَأْمُرُ بِمَا لَايَأْتِى ؛
منافق ، نهى از منكر مىكند ، امّا خود ، آن را ترك نمىگويد ؛ و امر به معروف مىكند امّا خودش انجام نمىدهد . »
و از شعب مهمّ نفاق عملى ، مسألهء شرك و رياكارى است كه در روايات اسلامى نيز به آن اشاره شده است .
* * *