وَإِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ وَإِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُّسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ
هنگامى كه آنها را مىبينى ، ظاهر ( آراستهء ) آنان تو را در شگفتى فرو مىبرد ؛ و اگر سخن بگويند به سخنانشان گوش فرار مىدهى ؛ امّا گويى چوبهاى خشكى هستند كه به ديوار تكيه داده شده است ! هر فريادى ( از هر جا ) بلند شود بر ضدّ خود مىپندارند ؛ آنها دشمنان واقعى ( تو ) هستند ؛ از آنان بر حذر باش ! خداوند آنها را بكشد ، چگونه ( از حقّ ) منحرف مىشوند !
* * *
سرچشمهء نفاق :
قبل از ورود در تفسير اين آيات ، ذكر مقدّمهاى لازم به نظر مىرسد و آن اينكه ، مسألهء نفاق و منافقان در اسلام از زمانى مطرح شد كه پيامبر صلى الله عليه و آله به مدينه هجرت فرمود و پايههاى اسلام قوى ، و پيروزى آن آشكار شد ؛ و گرنه در مكّه تقريباً منافقى وجود نداشت ؛ زيرا مخالفان قدرتمند هرچه مىخواستند آشكارا بر ضدّ اسلام مىگفتند ، و انجام مىدادند ، و از كسى پروا نداشتند و نيازى به كارهاى منافقانه نبود ؛ امّا هنگامى كه نفوذ و گسترش اسلام در مدينه ، دشمنان را در ضعف و ناتوانى قرار داد ، ديگر اظهار مخالفت به طور آشكار مشكل ، و گاه غير ممكن بود ؛ و لذا دشمنان شكست خورده براى ادامهء برنامههاى تخريبى خود تغيير چهره داده ، ظاهراً به صفوف مسلمانان پيوستند ، ولى در خفا به اعمال خود ادامه مىدادند .
همان گونه كه قبلًا هم اشاره كرديم طبيعت هر انقلابى چنين است كه بعد از پيروزى چشمگير ، با صفوف منافقان روبهرو خواهد شد ، و دشمنان سرسخت ديروز به صورت عوامل نفوذى امروز در لباس دوستان ظاهرى ، جلوهگر مىشوند ؛ و از