تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
روح‌هاست . ليكن خداى بزرگ به جسم و روحى شباهت نداشته هيچ كس نيز توان آفريدن روحِ داراى احساس و ادراك را ندارد . پس تنها او خالق روح‌ها و تن‌هاست و آن‌گاه كه خدا شبيه هيچ جسم و روحى نباشد ، پس راهى جز شناخت خدا به كمك ذاتش نيست و تشبيه خدا به روح ، بدن يا نور شناخت خدا نيست . « 1 » چنان‌كه ملاحظه مىشود كلينى با تكيه بر خالقيت خدا و تفرد او در اين امر و قدرت فوق العادهء او ، نتيجه گرفت كه نبايد او را به مخلوقاتش تشبيه كرد ؛ زيرا در اين حالت او با ساير موجودات فرقى نداشته خالق نخواهد بود . اين‌كه صريحاً جوهر بودن از خدا ، علاوه بر جسميت نفى شده است ، گوياى عمق بينش كلينى است . هنگامى كه خدا جوهر نباشد ، يعنى ممكن الوجود و مخلوق نيست تا نيازمند خالق باشد و در اين صورت تنها خالق و واجب الوجود است ؛ يعنى قائم به ذات و بى نياز از علت است و در نتيجه بايد او را به كمك خودش شناخت . 2 . دومين مورد ، بيانى از كلينى در پايان باب اراده از كتاب التوحيد اصول كافى است . ايشان در اين بيان نسبتاً مفصل ، ضابطه‌اى براى تشخيص صفات ذات از صفات فعل مطرح كرده تا وضعيت اراده به عنوان صفت فعل روشن گردد . خلاصه سخن ايشان چنين است : « اگر خدا به دو چيزى كه هر دو جنبه وجودى دارند ، موصوف گردد ، چنين صفتى ، صفت فعل خواهد بود ؛ زيرا براى خدا در جهان هستى امورى منظور مىشود كه برخى را اراده كرده برخى ديگر را اراده نمىكند ؛ بعضى را مىپسندد و بعضى را نمىپسندد . حال اگر اراده از صفات ذات باشد ، بايد اراده نقيض خود را همراه داشته باشد و ذات حق محل اجتماع آن دو باشد ؛ در حالى كه اين امر محال است . اما در مورد صفات ذات مانند علم و قدرت كه از ذات حق جدا نمىشوند ، نمىتوان چيزى را يافت كه از دايره علم و قدرت حق بيرون بوده ، آن را غير معلوم و غير مقدور خدا دانست ؛ يا اين‌كه همزمان او را به علم و جهل يا قدرت و عجز موصوف نمىدانيم و اثبات يكى از نقيضين مفهومش نفى ديگرى است » . « 2 »
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، ج 1 ، ص 154 ، المكتبة الاسلامية ، تهران ، چاپ چهارم ، 1392 ق . ( 2 ) . همان ، ج 1 ، ص 202 و 203 .