صحيح به دست دهد ، در ترجمه لغزشهايى ديده مىشود كه شايد علت اصلى آن عدم بازنگرى مترجم باشد . از سويى ، ناشران و نويسندگان بايد بپذيرند كه هر چقدر هم توانا باشند ، با بهرهگيرى از مهارت يك ويراستار زبده به ارزش خود مىافزايند .
برخى از لغزشهاى اين ترجمه چنين است :
1 . در ص 3 و همچنين در پيشگفتار ( ص 13 ) ، شهادت شهيد ثانى 966 ق ضبط شده است كه صحيح آن 965 است . « 1 »
2 . ج 1 ، ص 19 ، خطبهء كتاب : اين عبارت « الحمد للَّهالمحمود لنعمته المعبود لقدرته المطاع فى سلطانه المرهوب لجلاله المرغوب اليه فيما عنده . . . » چنين ترجمه شده است :
ستايش خداى را كه براى نعمتش ، ستايش و براى قدرتش ، پرستش شده است ؛ در سلطنت خويش ، فرمانرواست . و به خاطر شكوهمندىاش از او بيم دارند ، به آنچه نزد اوست رغبت شده ؛ . . . .
« المطاع فى سلطانه ، المرهوب لجلاله » نيز بايد چون جملات پيش و پس مجهول ترجمه مىشد .
3 . ج 1 ، ص 19 ، از خطبهء كتاب : اين عبارت « الذى لابدء لأوّليته ولا غاية لأزليّته القائم قبل الأشياء والدائم الذى به قوامها . . . » بدين گونه ترجمه شده است :
آنكه نخستين بودنش را آغازى و ازلى بودنش را پايانى نيست . پيش از همه چيز ، برجا بوده و هميشه نگهدار آنهاست .
براى جملهء آخر ترجمهء زير پيشنهاد مىشود ، چرا كه در ترجمه ، معناى « الدائم » لحاظ نشده است : « . . . و هميشگىاى كه پايدارى همه چيز به اوست » ، يا : « پايندهاى كه پايدارى همه چيز به اوست » .
4 . ج 1 ، ص 59 ، ح 20 : بخشى از حديث و ترجمه آن چنين است :
قال ابن السكّيت لأبى الحسن عليه السلام : لماذا بعث اللَّه موسى بن عمران عليه السلام بالعصا
هامش
( 1 ) . جمع پريشان ، رضا مختارى ، دفتر اول ، مقالهء « پژوهشى در سرگذشت شهيد ثانى » ، ص 395 - 399 .