آيات قرآن است .
آن حضرت را با آن حال مأخوذ داشتند و به نزد متوكّل حمل كردند و گفتند در خانهء او ريختيم و چيزى نيافتيم و ديديم آن جناب را نشسته بود رو به قبله و قرآن تلاوت مىنمود . و متوكّل در آن حال در مجلس شرب بود ، پس آن امام معصوم را در آن مجلس شوم وارد كردند ، در حالى كه متوكّل جام شراب در دستش بود . پس ، از براىِ آن حضرت تعظيم كرد و آن حضرت را در پهلوى خود نشانيد و جام شراب را خواست به آن حضرت بدهد .
آن جناب فرمود : والله شراب داخل گوشت و خون من نشده هرگز ، مرا معفو دار ، پس او را معفو داشت .
متوكّل گفت : براى من شعر بخوان .
فرمود : « إنّي قليلُ الروايَة لِلشِعر » ؛ من از شعر چندان روايت نشدهام .
گفت : از اين چارهاى نيست .
پس حضرت انشاد فرمود آن اشعارى را كه مشتمل است بر بىوفايى دنيا و مرگ سلاطين و ذلت و خوارى ايشان ، بعد از مرگ و صدرش اين است :
باتُوا عَلى قُلَلِ الأجبالِ تَحرِسُهُم * غُلَب الرِجالِ فَما أغناهُم القُلَلُ
متوكّل از شنيدن اشعار گريست به اندازهاى كه اشك چشمش ، ريشش را تر كرد و حاضرين نيز گريستند . « 1 »
و به روايت ديگر : متوكّل جام شراب را بر زمين زد و عيشش مُنَغَّص شد و آن حضرت را مكرماً به خانهاش رد كرد . « 2 »
و در اين روز ، سنهء 391 ، سراج وهّاج حسين بن احمد معروف به ابن حجّاج ،
هامش
( 1 ) . مروج الذهب ، ج 4 ، ص 93 - 94 .
( 2 ) . مروج الذهب ، ج 4 ، ص 94 .