مىداند كه عيسى هرگز چنين سخنى نگفته است ولى بارى تعالى از او مىپرسد تا براى ما بيان كند كه عيسى ( ع ) هم بايد پاسخگو باشد هر چند بندهء مخلص خداست و بندهء اوست و مبعوث بر مخلوق او پس حال ما مردم گنهكار چگونه است ؟
«
وَ إِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ
- آن گاه خدا به عيسى بن مريم گفت : آيا تو به مردم گفتهاى كه مرا و مادرم را سواى اللَّه به خدايى گيريد ؟ » اين كسانى كه عيسى و مادرش را به خدايى برگزيدند مىخواستند از زير بار مسئوليت اعمالشان بگريزند به اين ادعاء كه عيسى و مادرش آنها را از عذاب خدا رهايى خواهند داد ، هر چند مرتكب گناهان شوند . خداوند مىخواهد به آنها بگويد كه اين دو ، بندهاى بيش نيستند و نمىتوانند با فرمان خدا مقابله كنند . / 501 وقتى كه عيسى چنين باشد آن ديگران كه مدعى پيروى از ايشان هستند چگونه خواهند بود .
«
قالَ سُبْحانَكَ
- گفت : به پاكى ياد مىكنم تو را . » يعنى تو برتر از آن هستى كه ديگرى جز تو پرستيده شود و والاتر از آنى كه كسى خود را همتاى تو بخواند .
«
ما يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ ما لَيْسَ لِي بِحَقٍّ
- نسزد مرا كه چيزى گويم كه سزاوار آن نباشم . » زيرا من فقط پيامبرى هستم كه از جانب تو بر مردم مبعوث شدهام و وظيفه رسول اين است كه مقيد به تعاليم كسى باشد كه او را به رسالت فرستاده است ، بدون كم و زياد . حتى اگر هم كلام رسول بر حق باشد ، وظيفهاش ايجاب مىكند كه از حدودى كه خداوند براى او مقرر داشته قدم بيرون ننهد . مثلا رسول خدا نمىتوانست كه آياتى از قرآن را پيش از موقع مقررش براى مردم بخواند ، در حالى كه قرآن كلام مبين خداست .
«
إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي وَ لا أَعْلَمُ ما فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ
- اگر من چنين گفته بودم تو خود مىدانستى ، زيرا به آنچه در ضمير من مىگذرد دانايى و من از آنچه در ذات تو مىگذرد بىخبرم ، زيرا