تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
آنها نخواهد داشت . از اين رو بى آن كه خود به عواقب اعمال خود بينديشند يا سخن ناصحان را بشنوند دست به چنين عملى مىزدند . «
وَ حَسِبُوا أَلَّا تَكُونَ فِتْنَةٌ فَعَمُوا وَ صَمُّوا ثُمَّ تابَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ ثُمَّ عَمُوا وَ صَمُّوا كَثِيرٌ مِنْهُمْ وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِما يَعْمَلُونَ
- و پنداشتند كه عقوبتى نخواهد بود . پس كور و كر شدند . آن گاه خدا توبه‌شان بپذيرفت . باز بسيارى از ايشان كور و كر شدند . و هر چه مىكنند خدا مىبيند . » دعوتگران و مصلحان چشمان امتند ، چون ايشان را بكشند چنان است كه ديدگان امت را كور كرده‌اند و چون چشم آدمى كور شود ، آيا به اين معنى است كه حقايق از ميان مىروند و به مجرد اين كه آنها را نبيند ، دگرگون مىگردند ؟ نه ، بلكه به معنى اين است كه با آن تناقض پيدا مىكنند و بهاى گرانى را خواهند پرداخت . در جلو تو تخته سنگى است كه چشم تو آن را مىبيند و به تو خبر مىدهد . اما تو به جاى اين كه آن را تصديق كنى و راهت را كج كنى كه با سنگ برخورد نكنى ميخى در چشمت فرومىبرى و آن را كور مىكنى ، و اين كار بدان مىكنى تا ناصحى را كه تو را اندرز مىداده و راه مىنماياند كيفر دهى . زيرا سخنى مىگفته كه غرور و خودپسندى تو آن را ناخوش مىداشته . خوب ، بعد چه ؟ آيا مشكل تمام شد ؟ نه ، لحظاتى پيش خواهد آمد كه تو به آن سنگ مىخورى و ساق پايت مىشكند . و سرت شكاف برمىدارد . اهل كتاب هم با پيامبران خدا كه اندرزشان مىدادند چنين مىكردند . ناصحان را مىكشتند و مىپنداشتند كه اين عمل ايشان را از آنچه از آن برحذرشان مىداشتند نجات مىدهد . ولى ناگاه حادثه را رو به روى خود مىديدند . در اين حال برخى توبه مىكردند ولى توبهء بيشترين امرى موقت بود ، زيرا بىدرنگ عناد خود از سر مىگرفتند . اين بعضى از آثار كفر به خداست كه يهوديان بدان عادت كرده بودند . و بر ماست كه بدين سبب با يهود دوستى نكنيم .
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 371 | احمد آرام / السيد محمد تقي المدرسي