زيرا با مصالح دنيوى ايشان منافات داشت . قرآن آمد و حقيقت را آشكار ساخت و مجددا بر آن تأكيد ورزيد . بر مردم واجب است كه بر فرمانرواى ستمگر خويش شورش كنند ولى اين امر را علماى اهل كتاب از مردم مخفى ساخته بودند تا اسلام آمد و آن را اظهار كرد .
آيين مكمّل آمد تا بعضى امور را كه مشروع ساختن آنها ضرورى بود و در موارد و شرايط خاصى حرام شده بودند بار ديگر مشروع سازد . مثل خوردن برخى گوشتها كه يعقوب آنها را بر خود حرام كرده بود و خداوند در مرحلهاى آنها را بر بنى اسراييل حرام كرد و اين امر يا صرفا براى تأسّى به يعقوب بود و يا براى تاديب / 335 بنى اسراييل . اسلام آمد و آن حرمت از ميان برداشت .
«
يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيراً مِمَّا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتابِ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ
- اى اهل كتاب پيامبر ما نزد شما آمد تا بسيارى از كتاب خدا را كه پنهان مىداشتيد برايتان بيان كند و از بسيارى درگذرد . »
دين خدا بزرگترين گنج
آيين آسمانى نور و كتاب است . نور است زيرا در ضمير بشر مشعل عقل را برمىافروزد تا راه زندگى را با بصيرت و بينايى بپيمايد .
اديان آسمانى ، خدا را همواره به ياد آدميان مىآورد و دريچههاى بصيرتشان را به نشانههاى قدرت پروردگار در عالم وجود مىگشايد . انسان را با خرد دمساز مىسازد و از هوى و هوس و اميال نفسانى و خشم و غفلت بر حذر مىدارد ، در نتيجه او را از هر چه ابواب معرفت را به روى قلب او بربندد و پرتو درخشان عقل را از وجود او محجوب دارد دور مىسازد .
چون عقل آدمى از بند نفس آزاد گرديد و ديدهء بصيرتش بينا شد ، بسيارى از اسرار پنهانى حيات را خواهد شناخت خواه اديان آسمانى به آنها تصريح كرده باشند و بتفصيل بيان كرده باشند ، يا نه .