بِالْأَزْلامِ ذلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ( 3 )
معناى واژهها
1 [ بالعقود ] : عقود جمع عقد است و آن به هر پيمان طرفينى گفته مىشود .
[ بهيمة ] : بهيمه از « ابهام » گرفته شده كه به هر چهارپايى اطلاق مىشود و بهيمه ناميده شده زيرا كه غالب امور بر آن مبهم است .
2 [ شعائر ] : شعائر جمع شعيرة است و آن به معناى نشانهها و اعمال حج است و وقتى گفته مىشود : « شعر فلان بهذا الامر » يعنى آن را دانست .
[ القلائد ] : آن جمع قلاده است كه به گردن قربانى مىاندازند و تقليد آن است كه به گردن چهار پا علامتى مىآويزند تا دانسته شود براى قربانى است .
[ شنآن ] : دشمنى و خصومت .
3 [ اهلّ ] : يعنى نام غير خدا بر آن برده شود و آن چهارپايى است كه براى بتان قربانى مىشود .
[ تستقسموا ] : طلب قسمت .
[ الازلام ] : جمع زلم و آن تيرى است در قمار .
[ مخمصة ] : كتابى شدن شكم از شدّت ضعف و لاغرى .
[ متجانف ] : متمايل به گناه و منحرف به سوى آن .