درمىيابيم كه همهء گرفتاريهايى كه بشر بدان دچار شده و تا به امروز با آنها دست بگريبان است از همين قيد و بندها پديد آمده . ( مانند تعصّبات نژادى و قومى و اقليمى و طبقاتى و غير آن ) ما به خوبى دريافتهايم كه اينها موانع و گردنههايى است در راه آدمى كه رسيدن او را به سعادت و پيشرفت دشوار مىنمايد .
و از اين رو است كه همهء توجه قرآن به اين است كه بگويد همهء مردم - از زن و مرد - از يك تن آفريده شدهاند :
«
الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالًا كَثِيراً وَ نِساءً
- آن كه شما را از يك تن بيافريد و از آن يك تن همسر او را و از آن دو ، مردان و زنان بسيار پديد آورد . »
زنان همانند مردان
سؤال اين است كه چگونه خداوند همسر او را از آن يك تن بيافريده است ؟ آيا بدين معنى است كه انسان نخستين داراى طبيعتى دوگانه بوده ، سپس در نسلهاى بعد طبيعت مرد از طبيعت زن جدا شده است .
يا بدين معنى است كه خداوند آدم را خلق كرد ، سپس از پهلوهاى او پاره گلى برگرفت و از آن حواء را آفريد ؟
درست نمىدانم . ولى اين تعبير انديشهاى علمى به ذهن مىآورد و آن اين است كه قرآن مرد و زن را يك جنس مىداند و شأن و مرتبهء زن كمتر از مرد نيست نه در طبيعت و نه در آيين الهى . اين انديشه در آيات قرآن بارها تكرار شده . / 13 از جمله اين عبارت : «
خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً
- براى شما از خودتان همسران بيافريد . » قرآن اين انديشهء « نژادپرستى جنسى » را ( آن سان كه من ناميدهام ) طرد كرده كه معتقد است مرد بر زن سلطهء مطلق دارد ، زيرا از جنس برتر است . يا معتقد است كه فرق ميان مرد و زن درست مانند فرق ميان انسان و حيوان است ! آرى قرآن اين طرز فكر را مطرود دانسته و بروشنى بيان داشته كه اين