رعايت حق مادر ، عازم اردبيل مىشود وقتى كه اهل نيارق خبر تشريف فرمايى اردبيلى را مىشنوند با نهايت شوق به استقبالش مىشتابند و كسى در نيارق نمىماند جز كدخداى محل كه نامش كريم و گويا معروف به فسق و شرب خمر بوده است اتفاقا اردبيلى در همان شب ورود ، در عالم رؤيا مىبيند كه كدخدا وفات كرده و ايشان مأمور مىشود كه براى تشيع كدخدا كريم برود و بلكه خود مباشر كفن و تجهيز او بشود محقق اردبيلى از خواب بيدار مىشود و چون سابقه او را داشته مىگويد حتما خوابم رحمانى نيست بار دوّم نيز همين خواب را مىبيند باز مىخوابد بار سوم در خواب مىبيند كه به او مىگويند : كدخدا از دنيا رفته و صبح شده برخيز و تجهيز او را بجاى آور اردبيلى از خواب بيدار مىشود و به قصد وضو بيرون مىآيد ملاحظه مىكند كه همسايگان خبر فوت كدخدا را به يكديگر داده و به هم بشارت مىدهند . اردبيلى پى مىبرد كه خوابش رحمانى بوده ولى در تأويل خواب خود دچار تأمل بوده بعد از فراغ از نماز صبح آمادهء تجهيز و تكفين كدخدا مىشود و همه از اين موضوع و شركت آن بزرگوار در تشييع در تعجب فرو مىروند بعد از پايان يافتن تجهيزات ، اردبيلى از زن كدخدا مىخواهد كه حقيقت وقايع شب گذشته را براى او گزارش دهد زن مىگويد :
شوهر من معروف به فسق و فجور بود شب گذشته نيز شراب خورد و بعد از آن گفت : اى زن ! امشب حال من منقلب است جاى مرا در حيات خانه پهن كن من به گفته او عمل كردم ديدم او چشمهايش را به طرف آسمان و ستارگان چرخانيده با قيافهء تائبانه و چشم اشكبار گفت : اى خدا تو مىدانى كه مقدس اردبيلى گناه نكرده است اگر او را به بخشى هنرى براى تو نيست بلكه هنر آن است كه آن كريم على الاطلاق اين كريم مجرم و عاصى و فاسق را به بخشد محقق اردبيلى تا اين را از آن زن شنيد فرمود : رحمت خدا شامل حال وى گشته و خداوند از گناهانش درگذشته است « 1 »
هامش
( 1 ) . تاريخ اردبيل و دانشمندان ج 1 ص 62 و 63 .