اردبيلى ، همان شيخ بهايى است . و اما اينكه حكاياتى بين ايشان و محقق اردبيلى واقع شده ما به مطالب مبوّبى در اين باره برخورد نكرديم بلى چند جريان به صورت متفرق نقل شده كه ما هم در فصول مختلف كتاب آورديم مانند جريان اختفاء اردبيلى در ميان شاگردان ، كه شيخ بهايى آمد و ايشان را حركت داد و در صدر نشانيد و ديگر داستان دعوت اردبيلى براى آمدن به ايران كه شيخ بهاء الدين عاملى در رأس جمعيتى از طرف شاه عباس اعزام به نجف شده و در به دو امر هم اردبيلى را راضى كرده و حركت داد هر چند بالاخره قضيه ، عقيم ماند و ثمر بخش واقع نشد .
بلى براى حقير مسموع افتاد كه وقتى مسألهاى در مجلس آن دو بزرگوار مطرح شد و شيخ بهايى جوابى داده و مطلبى را گفتند كه به نظر اردبيلى تمام نبود و معذلك چيزى نگفتند بعد از فراغ مجلس با هم بيرون رفتند تا به وادى السلام رسيدند و در آنجا اردبيلى ، شيخ را توجه داد كه در جواب مسأله به خطا رفته است و شيخ گفت : چرا همانجا نگفتيد . ايشان فرمودند : آنجا در انظار ديگران بود و نمىبايست بر شخصيت شما خدشهاى وارد شود ، ولى اكنون كسى نيست و لذا شما را توجه دادم .
اكنون اگر اين جريان همان جريان ملا عبد الله شوشترى نباشد كه ما در ص 492 نقل كرديم و اشتباها بجاى شوشترى شيخ بهايى آمده باشد خود داستان مستقلّى است كه بين اردبيلى و شيخ بهائى واقع شده است .
آنچه كه بسيار مهم است اين است كه با وجود آنكه خط مشى اين دو بزرگوار متفاوت بوده يعنى شيخ بهاء الدين عاملى با سلطان و اركان دولتى همنشينى داشته و در راه و رابطه بوده است در حالى كه مقدس اردبيلى به كلى از آنان دور و جدا بوده است مع ذلك ، شيخ ، كمال تجليل و احترام از مقدس اردبيلى مىكرده و او را بزرگ مىشمرده است چنان كه از دو داستانى كه سابقا نقل كرديم ( يكى راجع به مجلس درس اردبيلى و ديگرى راجع به دعوت ايشان به ايران ) اين معنى استفاده مىشود .
محقق اردبيلى ( فارسى ) — صفحة 506
مساهمون: كنگره بزرگداشت مقدس اردبيلى
ص٥٠٦