تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقالات كنگره محقق اردبيلى ( مقالات ) ( فارسى ) — صفحة 666

مساهمون:

ص٦٦٦
مجلسى قدّس سرّه در بحار الأنوار از جماعتى ( نه يك نفر نه دو نفر بلكه از جمعيتى كه شايد افادهء يقين شود ) نقل كرده است كه : آنها از سيد فاضل « امير علام » به او خبر دادند گفت : در بعضى از شبها در حياط روضهء مقدسه علوى عليه السّلام بودم كه از نصف شب بيشتر گذشته بود در همان حالت كه دور مىزدم ناگهان ديدم شخصى به سوى روضه مقدسه مىآيد من هم به آن‌سو رفتم نزديك شدم شناختم كه او استاد فاضل ، عالم ، تقى و زكى مولانا « احمد » اردبيلى - كه خداوند روح او را مقدس نمايد - است . خودم را پنهان كردم تا آمد به دريكه بسته شده بود بعد از آن كه آن بزرگوار به آن رسيد در باز شد و داخل روضه گرديد شنيدم كه با كسى حرف مىزند سپس خارج شد و درب ( به خودى خود ) بسته شد من هم پشت سر او رفتم تا از نجف خارج گرديد و بسوى مسجد كوفه روانه شد من هم پشت سر او بودم به طرزى كه مرا نمىديد تا داخل مسجد و به محرابى كه امير المؤمنين عليه السّلام شهيد شد رفت و طولانى ايستاد ، سپس از مسجد خارج شد و به سوى نجف برگشت و من هم پشت سر او بودم تا به « حنّانه » « 1 » نزديك شديم مرا سرفه گرفت قدرت نگهدارى آن را نداشتم به من التفات كرد و شناخت و گفت : تو مير علّام هستى ؟ عرض كردم بلى ، فرمود : اينجا چه كار مىكنى ؟
هامش
( 1 ) . موافق روايت امالى شيخ طوسى چون جنازهء حضرت امير المؤمنين ( ع ) به « قائم » غرى ( كه آن در قديم بنائى بود شبيه به ميل كه آن را علم نيز مىناميدند ) گذشت به احترام نعش آن حضرت منحنى و كج شد . در زمان ما بجاى آن « قائم » مسجدى بنا كرده‌اند كه آن را مسجد « حنانه » مىنامند و در شرقى نجف اشرف به فاصلهء سه هزار ذرع تقريبا واقع است . زوار در آن‌جا به يادبود آن قائم منحنى وارد مسجد شده دو ركعت نماز مىخواندند و در حال فعلى وضع آن معلوم نيست .