تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اهل بيت در مصر ( فارسى ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
مدينه آمد ميان او و عمروبن سعيد الاشدق - والى مدينه از سوى يزيد - فتنه‌اى به پا شد او نيز به يزيد نوشت تا زينب را از مدينه خارج سازد ، يزيد به او نوشت كه چنين كند و او هم زينب و آن عده از زنان بنىهاشم را كه مىخواستند همراهىاش كنند ، سوى مصر فرستاد و اين كاروان چند روز مانده به [ پايان ] ماه رجب ، وارد مصر شد . پدرم به نقل از پدرش به نقل از جدّم به نقل از محمدبن عبدالله ، از جعفر بن محمدالصادق از پدرش به نقل از الحسن بن الحسن حديثم كرده مىگويد : وقتى عمه‌ام زينب از مدينه خارج شد همراه او زنان بنىهاشم يعنى : فاطمه دخترعموى حسين و خواهرش سكينه ، همراهىاش كردند . پدرم حديث كرده مىگويد : با اسناد رسيده به على بن محمد بن عبدالله روايت شده كه مىگويد : وقتى در سال 45 ه - وارد مصر شدم ، عسامة المعافرى را شنيدم كه مىگفت : عبدالملك بن سعيد الانصارى حديثم گفته مىگويد : وهب بن سعيد الأوسى به نقل از عبدالله بن عبدالرحمن الانصارى برايم نقل كرده مىگويد : زينب دختر على را چند روز پس از رسيدنش به مصر ديدم كه به‌خدا سوگند هرگز چون او نديده بودم ، صورتش مانند ماه شب چهارده بود ! و با سند رسيده به رقية دختر عقبة بن نافع الفهرى روايت شده كه مىگويد : من در ميان كسانى بودم كه به استقبال از زينب دختر على به‌هنگام رسيدن وى به مصر پس از مصيبت ] كربلا ] آمده بودند . مسلمة بن مخلد و عبدالله بن الحارث و ابوعميرة المزنى به حضورش رسيدند و مسلمه او را تسليت گفت و گريه كرد و زينب نيز به گريه افتاد و با گريه او حاضران نيز گريه كردند و گفت : «
هذا ما وَعَدَ الرَّحْمنُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ
» ( سوره يس - 52 ) ( . . . اين است همان وعده خداى رحمان و پيامبران راست مىگفتند . ) سپس او را به خانه‌اش در " الحمراء " برد و مدت يازده ماه و پانزده روز در آنجا اقامت داشت و سپس وفات يافت و جنازه‌اش تشييع شد و مسلمة بن مخلد به اتفاق جمعى در مسجد بر او نماز خواند و پس از آن پيكرش را به الحمراء بازگرداندند و بنابه وصيّتى كه كرده بود در همان خانه به‌خاك سپردند . اسماعيل بن محمد البصرى - از عابدان ساكن مصر - حديثم گفته مىگويد : حمزة
اهل بيت در مصر ( فارسى ) — صفحة 468 | السيد هادي الخسروشاهي