بازارهاى مدينه ندا دهند : بدانيد كه زينالعابدين و عموزادگان و عمههاى او به نزد شما آمدهاند . در اين حال مردان و زنان و كودكان گريهكنان و بر سر زنان بيرون شدند ؛ زنان بنىهاشم نيز در حالىكه فرياد مىزدند : واحسينا ، واحسينا ! بيرون آمدند و سه شب و سه روز در آنجا مانديم و زنان بنىهاشم و مردم مدينه پيرامون ما گرد آمده بودند .
زهران بن مالك ما را حديث گفته مىگويد : از عبدالله بن عبدالرحمن العبتى شنيدم كه مىگفت : موسى بن سلمة به نقل از الفضل بن سهل به نقل از على بن موسى ما را گفته است كه قاسم بن عبدالرزاق و على بن احمد الباهلى گفتهاند : مصعب بن عبدالله ما را خبر كرده مىگويد : زينب دختر على در زمانى كه در مدينه بود مردم را براى انتقام خون حسين برمىانگيخت و هنگامى كه عبدالله بن زبير در مكه قيام كرد و مردم را به انتقام خون حسين و خلع يزيد فراخواند خبرش به مردم مدينه رسيد . زينب به ميان مردم رفت و برآنها خطبه خواند و ايشان را به گرفتن انتقام [ خون ] حسين فراخواند ؛ وقتى خبر آن به گوش عمرو بن سعيد رسيد او موضوع را به يزيد نوشت و در جريانش قرار داد . يزيد نيز برايش نوشت ميان او [ زينب ] و آنها فاصله بيندازد و دستور داد كه او را به خرج از مدينه و اقامت در هرجايى كه مىخواهد فرابخواند . [ زينب ] گفت : خداى مىداند كه چه بر سر ما آمده است ؛ بهترينهاى ما كشته شدهاندو همچون چارپايان ما را راندند و بر پشت چارپايان سوارمان كردند ؛ اينك بهخدا سوگند حتى اگر خون ما را بريزيد [ از اينجا - مدينه ] بيرون نمىشويم . زينب دختر عقيل به او گفت : دختر عموجان ! وعده خداوند راست است كه زمين را ميراث ما قرار داده تا در هركجا كه مىخواهيم منزل گزينيم . دل خوش و چشم روشن دار و بدان كه خداوند سزاى ستمكاران را خواهد داد . آيا مىخواهى بازهم اهانت و خوارى بينى ؟ به سرزمين امنى كوچ كن ، سپس زنان بنىهاشم او را احاطه كردند و به زبان محبتآميز سخنش گفتند و با او همدردى كردند .
و با اسناد رسيده به عبيدالله بن ابى رافع روايت شده كه مىگويد : از محمد ابوالقاسم ابن على شنيدم كه مىگفت : وقتى زينب دختر على همراه با زنان و كودكان از شام به
اهل بيت در مصر ( فارسى ) — صفحة 467
مساهمون: السيد هادي الخسروشاهي
ص٤٦٧