به اين روند پرخير و بركت ادامه داده و بيشتر فرقههاى شيعى ، خود را به وى منسوب كردهاند .
محمد الجعفرى از مادر كنيزى به نام " حميدة " زاده شده است ؛ او از همان اوايل كودكى بسيار باوقار و بلندنظر بود و با هم سن و سالان خود همبازى و همراه نمىشد .
اين كودك به دليل شباهت زيادى كه به پدر و به رسولخدا ( ص ) داشت ، به چشم ودل پدر بسيار نزديك بود . « 1 »
درباره عشق و محبت ويژهاى كه ميان اين پدر و پسر وجود داشت مؤرخان حكايتهاى بسيارى نقل كردهاند از جمله : روزى محمد - كه كودكى بيش نبود - نزد پدرش آمد ولى پايش به پيراهن گرفت و با صورت ، به زمين افتاد [ امام ] جعفر او را گرفت و بوسيد و خاك از چهرهاش پاك كرد و به سينهاش فشرد و گفت : ازپدرم شنيدم كه مىگفت : اگر صاحب فرزندى شدى كه شبيه من بود او را به نام من نامگذارى كن ؛ او شبيه من و شبيه رسول خدا ( ص ) و بر سنت اوست .
نوبختى مىافزايد : لذا گروهى از شيعيان ، امامت را براى محمدبن جعفر و فرزندان وى درنظر گرفتهاند . اين فرقه " السمطية " نام گرفتهاند كه منتسب به رئيس خود به نام يحيى بن ابى سميط ! است . « 2 »
فراخوان محمد بن جعفرصادق براى امامت - بنابرنظر همه مؤرخان شيعه - با مرگ وى فروننشست چه مؤرخ يحيى بن الحسين در كتاب مهم خود تاريخ الائمة السادة علي مذهب الزيدية با اشاره به اين نكته مىگويد : اهالى بصره و اهواز با وى به مكاتبه پرداختند و خبر آن به گوش خليفه رسيد ! خليفه دستور داد در تعقيب وى بكوشند لذا ماندن در مصر برايش مقدر نبود و به حجاز بازگشت و از آنجا به تهامه رفت و به گروهى از عموزادگان خود و ديگران پيوست . آنها نيز در بلخ و بالكان و مرو و جاهاى ديگر مردم را به نام او دعوت به قيام كردند و آوازهاش همه جا پيچيد . خليفه لشكريانى در جستوجوى او به سرزمين يمن فرستاد ، او نيز ناگزير شد در محلههاى شلوغ پنهان شود ولى سرانجام در سال 220 ه - كارش به پايان رسيد .
هامش
( 1 ) - روايت را نوبختى در كتاب خود " فرق الشيعة " : 76 - 77 نقل كرده كه مؤلف آنرا نقل خواهد كرد .
( 2 ) - همان منبع ، صفحه 77 .