اهل بيت را نيز قربانى خود گرفت . دولت اموى نيز از هنگام شهادت امام حسين [ ع ] جاسوسان و خبرچينهايى را مأمور خاندان پيامبر كرده و به آزار و شكنجه و تعقيب آنان مىپرداخت و همواره بيم آن داشت كه يكى از ايشان قيام كند و خلافت را از آنها بازستاند .
امام جعفرصادق از همان هنگام كه سختگيرىها و دشمنىهاى حكام نسبت به اهل بيت و هواداران ايشان و نسبت به جستوجوگران حقيقت و مقاومتكنندگان در برابر استبداد را ديد ، به اصل تقيه پناه برد و دشمنى خود با بنىاميه را آشكار نساخت تا از شرّ ايشان در امان باشد و از فتنهها بپرهيزد . ايشان معتقد بودند كه بهترين مقاومت در برابر زورگويى و قلدرمآبى ، سخن روشنگرى است كه راه هدايت مردم را روشنى بخشد .
ايشان پس از ترك مدينه منوره و به اميد رساندن دانش و انديشههاى خود به بخش گستردهاى از مسلمانان عراق و سرزمينهاى پيرامونى ، آنجا را براى اقامت برگزيدند .
ولى اين انديشهها هرگز خلفاى بنىعباس را خوش نمىآمد لذا منصور دومين خليفه عباسى از او خواست تا آنجا را ترك گويد و او نيز در حالى كه در شصت و پنج سالگى بود دوباره به مدينه منوره رفت و در همانجا ماند تا وفات كرد و بهخاك سپرده شد . مؤرخان به دليل ميراث گرانقدرى كه از فتنه و علم و انديشههاى خود بهجاى گذاشت او را پيشواى شيعيان و بزرگ اهل سنت قلمداد مىكنند . « 1 »
اگر آنچه گفته شد به حق تعبير شايستهاى از شخصيت امامى باشد كه با كسب دانش و فقه كوشش و تلاش فراوانى در راه خدا بهعمل آورد و يكى از بزرگ پيشوايان فقه اسلامى گرديد . . . مسلما امام و پيشواى ديگرى از پيشوايان و علمايى را تقديم كرده كه با نام امام محمد الجعفرى صاحب مقام و آرامگاهى كه اينك از آن سخن مىگوييم ،
هامش
( 1 ) - سخن در اين باره به چندين جلد كتاب نياز دارد ، شايد بهترين كار فشرده و مختصر در اين زمينه نوشته استاد عبدالحليم الجندى در كتاب خود : " الامام جعفرالصادق ( ع ) " است كه در آن اشاره بسيار بجايى نبوغ امام در زمان خود و مكتب بزرگ و پربار او و مهمترين ويژگىهاى آيين علمى ، اقتصادى و اجتماعى و حتى سياسى ايشان شده است . اين كتاب كه با همّت " مجمع جهانى تقريب مذاهب اسلامى " مورد تحقيق قرار گرفت و به زيور طبع آراسته شد ، شايسته مطالعه جدّى است .