ما را بهخشم آورى كه رسول خدا ( ص ) فرمود : « هيچ كس ما را بخشم نمىآورد و بر ما رشك نمىورزد مگر آنكه روز قيامت با تازيانههايى از آتش از حوض دور انداخته شود . » اين روايت را الطبرانى در " الاوسط " آورده است . « 1 »
به همين دليل است كه سلف صالح چنان كه فرمان يافته بودند پاىبند دوستى و محبت و ستايش و عشق اهل بيت بودند ؛ در همين راستا اميرالمؤمنين [ خليفه ] عمربن عبدالعزيز به عبدالله بن الحسن بن على - رضى الله عنهم اجمعين - در پاسخ به درخواستى كه داشت ، مىگويد : « اگر نيازى دارى آنرا برايم بنويس يا ارسال كن زيرا من از اينكه تورا بر درگاهم ببينم از خداوند خجالت مىكشم . » « 2 »
اميرالمؤمنين [ خليفه ] عمربن الخطاب نيز هنگامى كه دانست [ امام ] حسين ( رض ) سوى وى مىآيد همين سخن را به ايشان گفت ؛ در راه ، پسرش عبدالله بن عمر به حضرت گفت : پدرم مشغول برخى كارهاست . حضرت بازگشت . وقتى عمر در جريان اينكار قرار گرفت فرزندش را سرزنش كرد و [ امام ] حسين را فراخواند و از وى پوزش خواست و گفت : حتى اگر مشغول هم باشم ، براى تو وقت دارم . تو فرزند رسول خدا ( ص ) هستى و پس از عذرخواهى بهخاطر برخورد فرزندش عبدالله ، نيازش را برآورده ساخت . « 3 »
فرزدق [ شاعر اهل بيت ] در مدح اهل بيت و بهويژه امام زينالعابدين فرزند امام حسين ( رضىالله عنهم اجمعين ) چه زيبا سروده و در بيان فضايل آنان گفته است :
- اى كسانى كه عشق و محبت به آنها واجب و نفرت از ايشان كفر و نزديكى به
آنها راه نجات و رهايى است .
هامش
( 1 ) - المعجم الكبير ( الطبرانى ) 3 : 82 شماره 2726 ( مؤلف ) . در المعجم الاوسط 3 - 204 و 203 نيز با سند خود به معاوية بن خديج به نقل از [ امام ] حسن بن على ( ع ) آورده است .
( 2 ) - اين داستان را ابن عساكر در تاريخ دمشق 27 : 366 به نقل از ضمرة آورده و گفته است : او در نيازهايش از سليمان يارى مىگرفت . عمر به او گفت : اگر مىخواهى ، تنها زمانى به اينجا بيا كه بدانى اجازهء حضورت را مىدهند زيرا من از اينكه بيايى و اجازهات ندهند ، متنفرم .
( 3 ) - اين مطلب را ابن حجر در التهذيب 2 : 300 ضمن شرح حال [ امام ] حسين بن على ( ع ) به شماره 615 آورده و افزوده است : « تو از فرزند عمر هم به اجازه داشتن ، شايستهترى . »