فرزندانم من از آنچه كسى از شما مال پدر خود را نزد برادر خويش ببيند ، متنفرم لذا چنين كارى كردم . « 1 »
محمد بن عبدالله بن عمرو مىگويد : مادرمان فاطمه دختر [ امام ] حسين ، ما را گرد هم آورد و گفت : فرزندانم . . . بهخدا قسم هيچكدام از نادانان به نادانى خويش پى نمىبرند و از لذتهاى خود چيزى درك نمىكنند ولى جوانمردان با جوانمردى و رادمردى خويش درك مىكنند پس خود را به پوشش الهى بپوشانيد . « 2 »
و هنگامى كه سهم خود از خمس را دريافت كرد و مبلغ پنجاه دينار بهدست آورد ، يحيى بن ابى يعلى را فراخواند و به او گفت : بنويس . او نوشت : بسم الله الرحمن الرحيم . براى عبدالله عمر اميرالمؤمنين از سوى فاطمه دختر حسين . سلام عليك . خداى را كه پروردگارى جز او نيست سپاس مىگويم . اما بعد : خداوند اميرالمؤمنين را جزاى خير دهد و ولايتش را پايدار و دينش را پاس بدارد . اميرالمؤمنين براى ابوبكربن خرّم نوشت كه مبلغى از اموال لشكريان را به ما اختصاص دهد و در اين مورد همچون پيشوايان و رهبران بزرگ عمل كرده است ؛ اين امر به گوش ما رسيد و در ميان ما تقسيم گرديد ، خداى اميرالمؤمنين را جزاى خير دهد و بهترين پاداشى را كه تاكنون به حكمرانى داده است ، بدهد ؛ بهخدا سوگند مىخورم كسى كه خدمتكارى نداشت ، از رسول خدا خدمتكار مىگرفت و كسى كه لباسى نداشت پوشانده مىشد و هركس خرجى نداشت ، صاحب خرجى مىشد .
و كسى را نزد وى فرستاد . مىگويد فرستاده برايم گفت : پيش او رفت . نامهاش را خواند و خداى را شكر و سپاس گفت و براى من ده دينار و براى فاطمه مبلغ پانصد دينار فرستاد و گفت : اينها را در آنچه مىخواهى خرج كن و براى وى نوشت و از
هامش
( 1 ) - همان منبع ، صفحه 279 .
( 2 ) - تاريخ بغداد 5 : 386 ، اعلام النساء ( ابن عساكر ) : صفحه 279 .