بلافاصله پس از شهادت ( طبق اجماع مؤرخان ) در قاهره بنا گرديد .
تعدادى از مؤرخان اوليه اسلامى اين فاجعه را به نحو بسيار رسايى به تصوير كشيده و در لابلاى سخنان و گفتههاى خود به مشكلاتى كه جهان اسلام در آنروزداشت و منجر به شهادت شمارى از افراد خاندان پيامبر گرديد ، اشاره كردهاند .
از جمله گفتههاى علامه محمدبن على طباطبا معروف به " الطقطقى " دربارهء اين فاجعه است كه مىگويد : « اين موضوعى است كه به لحاظ عظمت و بزرگى و در عين حال فاجعهآميز بودن ، نمىخواهم به جزئياتش بپردازم ؛ در تاريخ اسلام موضوعى به اين عظمت هرگز صورت نپذيرفته است ، كشتن اميرمؤمنان [ حضرت على ( ع ) ] البته فاجعهء بزرگى بود ولى در اين داستان قتل شنيع و اسارت و مثله كردن صورت گرفت كه حتى بيان آنها موى بر تن آدمى راست مىكند ؛ در جزئيات نيز تنها به اين بسنده كردم كه بگويم : بدترين بلاها بود . پس لعنت خدا بر مباشران و آمران و خشنودان به هر بخش از آن ؛ خداوند آنانرا در شمار زيان ديدگان و زشت كردارانى قرار داد كه در زندگى دنيا گمراه شدند و گمان مىكنند كار خوبى انجام دادهاند . » ( جزء اول ، طبقات الطقطقى ) .
داستان كربلا و فجايع آن كه به كشته شدن امام حسين [ ع ] منجر شد به سال 60 هجرى يعنى پس از حكمرانى يزيد بن معاوية در پى وفات پدرش معاويه در همان سال بازمىگردد ؛ او برآن شد تا براى برعهده گرفتن خلافت مسلمانان بهجاى پدر ، از امام حسين ( ع ) بيعت بگيرد لذا الوليدبن عقبةبن ابوسفيان از امراى خود را به مدينه فرستاد .
در ديدارى كه الوليد با امام حسين [ ع ] براى گرفتن بيعت داشت ، امام تن به آن نداد و اصرار كرد كه بيعت گرفتن عام باشد و تنها به او منحصر نگردد . از آن پس امام حسين [ ع ] مدينه منوره را ترك گفت و نزديك به دوماه بدور از اين اوضاع بهاتفاق خانواده و برادران و برادرزادگان خود ، در مكه اقامت گزيد .
در اين هنگام مردم كوفه در جريان خبر وفات معاويه و جانشينى فرزندش يزيد به خلافت قرار گرفتند ولى زير بار آن نرفتند و براى [ امام ] حسين بن على ( رض ) نوشتند
كه او بهجاى يزيد امام و رهبر ايشان باشد ؛ نامههايى به اين مضمون پياپى به آن
اهل بيت در مصر ( فارسى ) — صفحة 119
مساهمون: السيد هادي الخسروشاهي
ص١١٩