ايشان خارج مىشود ، چه ، مشاعر و قدرتهاى خود را از دست دادهاند . پس چگونه زندگى مىكنند ؟ در بيابانى خالى تا ابد سرگردان مىمانند .
[ 19 ] و مثل سومى كه خدا دربارهء واقعيّت منافق مىزند ، چنين تصوير مىشود . فرض كنيد كه اكنون در بيابانى قرار گرفتهايم و شب و ابرى متراكم ما را احاطه كرده است . تاريكى ما را مىپوشاند ، و تندر با ترس و اضطراب ما را به لرزه درمىآورد . . . خواستار نورى هستيم كه به هدايت آن راه خود را بيابيم . چشم به زدن برقى در آسمان داريم كه زمين را براى ما روشن كند و در پرتو آن به پيش گام برداريم ، ولى اين برق هم كه بزند چند لحظهاى بيشتر درنگ نمىكند و خاموش مىشود . بعضى از ما از راهنماييهاى برق در همين لحظات كوتاه مدد مىگيرند و در صدد يافتن راه برمىآيند و پس از خاموشى برق هم در همان راه يافته پيش مىروند ؛ ولى بعضى ديگر چنين نيستند و پس از خاموشى برق بر جاى خود باقى مىمانند .
مثل مؤمن و منافق چنين است : مؤمن از راهنمايى وحى كه به زدن برق آسمان شباهت دارد ، بهرهمند مىشود ، ولى منافق با آن سر و كارى ندارد و در تاريكى حيران و سرگردان مىماند .
«
أَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّماءِ فِيهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَ اللَّهُ مُحِيطٌ بِالْكافِرِينَ
- يا همچون بارانى است از آسمان كه در آن تاريكى و رعد و برق است ، و انگشتان خود را در صاعقهها ، از ترس مرگ ، در گوشها مىكنند ، و خدا بر كافران احاطه دارد . » [ 20 ] «
يَكادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ كُلَّما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِيهِ وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قامُوا وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
- نزديك است كه برق چشمهاى ايشان را بربايد : هر گاه روشنى براى ايشان بياورد ، در آن راه مىروند ، و چون تاريك شود بر جاى خود مىايستند ، و اگر خدا بخواهد چشمها و گوشهاى ايشان را از ميان مىبرد / 111 و خدا بر هر چيز توانا است . » زندگى همچون بيابانى است ، و شهوتهاى ما همان ابر ستبرى است كه