و طول بلد عبارت است از :
مقدار قوسى از دايرهء معدّل كه بين نصف النّهار بلد و نصف النّهار جزائر خالداتى كه در فوق واقع مىباشند قرار مىگيرد .
شرح
قوله : نصف النّهار : وجه تسميه آن به اين اسم ازاينرو است كه خورشيد وقتى به اين دايره برسد روز نصف مىشود و آن وقت زوال و ظهر مىباشد .
قوله : آن وصولها اليها : ضمير در « وصولها » به شمس و در « اليها » به دايرهء نصف النّهار راجع است .
قوله : و تكون واسطة الخ : ضمير مستتر در « تكون » به دائرهء نصف النّهار عود مىكند .
قوله : مارّة باقطاب الاولى و السّادسة : مقصود از « الاولى » دايرهء اوّلى يعنى معدّل النّهار و از سادسه دايره سادسة يعنى دايره افق مىباشد .
قوله : قاطعة لها : ضمير در « لها » به سادسه راجع است .
قوله : و الواصل بينهما : ضمير در « بينهما » به نقطه جنوب و شمال عود مىكند .
قوله : خطّ الزّوال : و جهت ناميدن آن را به اين اسم آن است كه وقتى خورشيد به اين خطّ برسد از غايت ارتفاعش زائل مىگردد .
قوله : و للثّانية : معطوف است به ضمير در « لها » و مراد از آن دائرهء دوّم يعنى فلك البروج مىباشد .
قوله : على العاشر و الرّابع : مقصود از نقطه عاشر اوّل برج سرطان بوده و از رابع اوّل برج جدى است .
قوله : و هما وتد السّماء و الارض : ضمير « هما » به عاشر و رابع راجع است و سرّ اينكه بايندو نقطه نام « وتد » نهادهاند اينستكه كلمه « وتد » به معناى ميخ است و چون حضرات آسمان را به خيمهاى تشبيه نمودهاند كه با چهار ميخ كوبيده شده باشد « طالع و غارب و رابع و عاشر » ، و اينكه رابع را « وتد الارض » گويند ، وجهش اينستكه در زير زمين قرار دارد ، همانطورى كه عاشر بجانب آسمان واقع است .