ترجمه : پنجم دايرهء عرض و آن به دو قطب دايره دوّم يعنى فلك البروج و جزئى از آن يا مركز كوكب و ستاره مىگذرد ، در نتيجه با دايره سوّم و چهارم گاهى متّحد مىشود ، و كوتاهترين قوسى از اين دايره كه بين جزئى از فلك البروج و دايره معدّل واقع مىشود ، ميل دوّم آن جزء مىباشد چنانچه قوس واقع از اين دايره بين مركز كوكب و فلك البروج را عرض كوكب خوانند .
و قسمتهاى متساوى كه از تقاطع شش دايره عرض در منطقة البروج پديد مىآيند ، عبارتند از بروج دوازدهگانه در صورتى كه شش دايره عرض واجد اين خصوصيّت باشند كه يكى از آنها دايرهء مارّه بوده و چهارمين آنها دايره عرضى باشد كه به دو نقطه اعتدال غربى و شرقى گذرد و باقى دواير ششگانه بين اين دو قرار گيرند .
شرح
قوله : دائرة العرض : وجه تسميه اين دايره به نام مذكور از اينجهت است كه بواسطه آن عرض هرنقطه و فاصلهاش با دايره فلك البروج را معيّن و مشخّص مىكنند .
قوله : و تمرّ بقطبى الثّانية : مقصود از « ثانيه » دايرهء فلك البروج است .
قوله : و جزء منها : ضمير در « منها » به فلك البروج راجع است .
قوله : فقد تتّحد بالثّالثة و الرّابعة : اتّحادش با دايره سوّم يعنى دايره مارّه وقتى است كه به دو قطب فلك البروج گذرد و انطباقش با دايره چهارم يعنى دايره ميل زمانى است كه به دو قطب معدّل النّهار عبور نمايد .
قوله : و اقصر قوس منها بين الاوّل و الاولى ميله الثّانى : ضمير در « منها » به دايره عرض راجع بوده ، و مقصود از « الاوّل » جزء فلك البروج و از « الاولى » دايره معدّل النّهار است و ضمير مجرورى در « ميله » به جزء فلك البروج عائد بوده و كلمه « الثّانى » صفت براى « ميله » مىباشد .
قوله : و بين الثّانى و الثّانية عرضه : مقصود از « الثّانى » مركز كوكب و از « الثّانية »