هجدهم : كسى كه شراب بفروشد امّا حلال نداند .
نوزدهم : كسى كه حرام كند و حلال نداند .
بيستم : كسى كه بهظاهر به قهر و غلبه مال كسى را بگيرد وبگريزد .
بيست و يكم : كسى كه به خفيه مال كسى را بردارد و بگريزد .
بيست و دوم : كسى كه به حيله و تزوير اموال مسلمانان را ببرد و كتابتها و نوشتهها بسازد .
بيست و سوم : كسى كه بنگ [ 1 ] يا داروى بيهوشى به خورد كسى دهد .
بيست و چهارم : كسى كه به حركت دست منى بيرون آورد ، چه در حديث آمده كه : حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام اينچنين شخصى را آن مقدار تازيانه بركف دست او زده بود كه كفش سرخ شده بود « 1 » .
بيست و پنجم : كسى كه غلام خود را بكشد .
بيست و ششم : مسلمانى كه جهودى را بكشد .
بيست و هفتم : كسى كه در مجلسى كه شراب يا آنچه مستكننده باشد خورند برود به اختيار بنشيند يا طعام خورد .
بيست و هشتم : كسى كه ماهيى كه فلُوس نداشته باشد بخورد .
بيست و نهم : كسى كه حيوان زنده را بخورد .
سيم : كسى كه سپرز حيوانات را بخورد .
سى و يكم : كسى كه پسر خود را بكشد .
سى و دوم : طفل و ديوانه كه زنا كنند .
سى و سوم : دزدى كردن طفل و ديوانه .
سى و چهارم : طفل و ديوانه كه مرتدّ شوند .
هامش
[ 1 ] محلّ تأمّل است . ( تويسركانى )
( 1 ) كافى 7 : 265 ، حديث 25 . وسائل 28 : 363 ، حديث 1 و 2 .