بيست و سوم : حدّ آقايى كه به كشتن غلامان خود عادت كرده باشد .
بيست و چهارم : حدّ مسلمانى كه به كشتن جهود عادت كرده باشد . [ 1 ]
بيست و پنجم : حدّ كسى [ 2 ] كه مؤمنى را از روى عمد به ظلم كشته باشد ، چه او را در عوض او قصاص بايد كرد چنانچه در باب بيستم مذكور خواهد شد .
مطلب دوم در آنچه تعلّق به حدود دارد
و در آن دو فصل است :
فصل اوّل : در آنچه حدود به آن ثابت مىشود
بدانكه دزدى به سه چيز ثابت مىشود :
اوّل : بهگواهى دادن دو عادل پيش حاكم شرع .
دوم : بهگواهى دادن يك عادل با قسم خوردن صاحب مال . [ 3 ]
سوم : به اقرار كردن دزد دو مرتبه . [ 4 ]
و محارب بودن - يعنى شمشير كشيدن بهقصد ترسانيدن مسلمانان - و استمنا كردن - يعنى به حركت دست منى بيرون آوردن - و با حيوان دخول كردن و اينها به دو چيز ثابت مىشود :
اوّل : بهگواهى دادن دو مرد عادل .
دوم : به اقرار كردن يك مرتبه .
و لواطه به دو چيز ثابت مىشود
هامش
[ 1 ]
: مشكل است . ( يزدى )
[ 2 ] قصاص حدّ نيست و لذا عفو جايز است از ولىّ . ( يزدى )
[ 3 ] از براى اثبات مال نه قطع . ( يزدى )
[ 4 ] و از براى ثبوت مال يك مرتبه كافى است ، چنانچه در عبد از براى قطع مطلقاً مسموع نيست . ( يزدى )